خبر یک:
در فضای سیاسی امروز ایران، پدیدهای قابل تأمل و در عین حال نگرانکننده در حال شکلگیری است: همصدایی و همگامی سازمان مجاهدین خلق با جریانهای مختلف کمونیستی در دشمنی سازمانیافته با رضا پهلوی. این همپیمانی، نه پدیدهای تصادفی است و نه صرفاً برخاسته از اختلافنظرهای سیاسی عادی؛ بلکه در عمل، سیاستی است که مستقیماً به نفع جمهوری اسلامی و تداوم دیکتاتوری ولایت فقیه به رهبری علی خامنهای تمام میشود.
دشمنی مشترک، هدف مشترک
اگرچه مجاهدین خلق و کمونیستها از نظر ایدئولوژیک تفاوتهای جدی و حتی تضادهای تاریخی با یکدیگر داشتهاند، اما آنچه امروز این دو جریان را به هم پیوند میدهد، دشمنی مشترک با رضا پهلوی است. این دشمنی نه بر پایه نقد منصفانه، بلکه عمدتاً بر اساس اتهامزنی، برچسبسازی و دروغپردازی سیاسی شکل گرفته است.
نکته کلیدی اینجاست که خروجی عملی این حملات، تضعیف یکی از نمادهای همبستگی ملی و تقویت موقعیت جمهوری اسلامی است. درست در زمانی که مردم ایران با شعارهایی چون «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» خواست خود برای عبور از جمهوری اسلامی را فریاد میزنند، این جریانها بهطور هماهنگ تلاش میکنند این صدا را خفه یا بیاعتبار کنند.


علیه رضا پهلوی، در واقع علیه مردم
واقعیت این است که حملات سازمانیافته به رضا پهلوی، در نهایت حمله به خواست بخش بزرگی از مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی است. رضا پهلوی امروز نه بهعنوان یک حاکم، بلکه بهعنوان یک چهره سیاسی اپوزیسیون، نماد پیوند تاریخی، هویت ملی و امکان همگرایی نیروهای ضد جمهوری اسلامی مطرح است.
از این رو، تضعیف او بهوسیله مجاهدین خلق و کمونیستها، عملاً به معنای تضعیف جنبش مردمی و ایجاد تفرقه در صفوف اپوزیسیون است؛ همان چیزی که جمهوری اسلامی سالهاست برای بقای خود به آن نیاز دارد.


رضا پهلوی؛ فردی مستقل، نه بازتولید گذشته
یکی از محورهای اصلی حملات این جریانها، پیوند زدن رضا پهلوی با سلطنت پدرش، محمدرضا شاه پهلوی است؛ گویی تاریخ متوقف شده و افراد فاقد استقلال فکری و سیاسیاند. این در حالی است که رضا پهلوی بارها و بهصراحت اعلام کرده است که:
- خود را متعهد به انتخاب آزاد مردم میداند
- خواهان حکومتی سکولار، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر است
- نقش خود را نه بهعنوان شاه، بلکه بهعنوان خدمتگزار گذار دموکراتیک تعریف میکند
نادیده گرفتن این مواضع و اصرار بر چسباندن «انگهای تاریخی» به او، نه نقد سیاسی، بلکه تحریف آگاهانه واقعیت است.


مجاهدین خلق؛ اسلامگرایی با نقاب اپوزیسیون
نکتهای که اغلب عمداً نادیده گرفته میشود این است که سازمان مجاهدین خلق، خود جریانی اسلامگراست؛ جریانی که در گذشته در شکلگیری فضای انقلابی ۵۷ نقش داشت و امروز نیز ساختاری فرقهای، غیرشفاف و غیردموکراتیک دارد. همسویی این جریان با کمونیستها در حمله به رضا پهلوی، بیش از آنکه نشانه بلوغ سیاسی باشد، نشانه ترس مشترک از شکلگیری یک آلترناتیو ملی و مردمی است.
چه کسی سود میبرد؟
پرسش اساسی این است:
از این حجم تخریب، تفرقه و حمله به رضا پهلوی چه کسی سود میبرد؟
پاسخ روشن است: جمهوری اسلامی.
هر روزی که اپوزیسیون بهجای تمرکز بر سرنگونی نظام ولایت فقیه، درگیر جنگهای فرسایشی داخلی شود، عمر دیکتاتوری علی خامنهای طولانیتر میشود.
جمعبندی
همگامی مجاهدین خلق و جریانهای کمونیستی در دشمنی با رضا پهلوی، پدیدهای تصادفی یا بیاهمیت نیست؛ بلکه بخشی از پازل بزرگتر تضعیف خواست ملی برای آزادی، سکولاریسم و دموکراسی در ایران است.
دروغپردازی، انگزنی و تحریف واقعیت، هر نامی که داشته باشد، وقتی خروجیاش به نفع جمهوری اسلامی باشد، در صف مردم ایران قرار نمیگیرد.
امروز بیش از هر زمان، نیاز به هوشیاری، تشخیص دوست از دشمن، و تمرکز بر هدف اصلی وجود دارد:
پایان دادن به دیکتاتوری ولایت فقیه و بازگرداندن حق انتخاب به مردم ایران.




