اتحاد ملی، سیاسی، فرهنگی

مجاهدین خلق اسلامگرا؛ بازتولید اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی در لباسی دیگر

خبر یک:

پس از ۴۷ سال تجربهٔ تلخ حکومت اسلامی در ایران، جامعهٔ ایران به نقطه‌ای رسیده است که دیگر هیچ توهمی نسبت به «اسلام سیاسی» ندارد. نسلی که با سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام، فقر، تبعیض و نابودی امید بزرگ شده، امروز با صدایی رسا فریاد می‌زند: دین باید از حکومت جدا باشد. این خواست نه یک شعار زودگذر، بلکه نتیجهٔ دهه‌ها رنج و تجربهٔ عینی از حکومتی است که مشروعیت خود را از ایدئولوژی دینی می‌گیرد و هر نوع مخالفتی را «ضد دین» و «ضد خدا» می‌خواند.

در چنین شرایطی، هر جریان سیاسی که همچنان بر ایدئولوژی اسلامی تکیه دارد، حتی اگر در ظاهر مخالف جمهوری اسلامی باشد، در تعارض مستقیم با خواست تاریخی و اجتماعی مردم ایران قرار می‌گیرد. سازمان مجاهدین خلق یکی از بارزترین نمونه‌های این تناقض است.

ریشهٔ مشترک مجاهدین و جمهوری اسلامی: اسلام سیاسی

مجاهدین خلق از بدو شکل‌گیری، سازمانی با بنیان اسلامی–ایدئولوژیک بوده‌اند. اگرچه در مقاطعی تلاش کرده‌اند با تغییر ادبیات یا استفاده از مفاهیم مدرن مانند «آزادی» و «حقوق بشر» چهره‌ای متفاوت از خود ارائه دهند، اما ساختار فکری و تشکیلاتی آنان همچنان بر تفسیر ایدئولوژیک از اسلام استوار است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آنان را، علیرغم دشمنی ظاهری، به جمهوری اسلامی نزدیک می‌کند.

مشکل مردم ایران صرفاً «خامنه‌ای» یا «جمهوری اسلامی» به‌عنوان یک نام نیست؛ مشکل، اصل حکومت دینی است. هر مدلی که در آن ایدئولوژی مذهبی بالاتر از ارادهٔ آزاد مردم قرار گیرد، دیر یا زود به استبداد ختم می‌شود؛ چه این استبداد با عمامه باشد، چه با شعارهای انقلابی و چه با تشکیلات بسته و فرقه‌محور.

سرکوب درون‌سازمانی؛ تمرین دیکتاتوری پیش از قدرت

سازمانی که در درون خود تحمل کوچک‌ترین مخالفت، نقد یا خروج آزادانه اعضا را ندارد، چگونه می‌تواند مدعی آزادی برای یک ملت باشد؟ گزارش‌های فراوان از جداشدگان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این سازمان ساختاری فرقه‌ای، اقتدارگرا و مبتنی بر اطاعت مطلق دارد. حذف فردیت، کنترل ذهن، سرکوب احساسات انسانی و تقدیس رهبری، همگی نشانه‌هایی هستند که ایرانیان به‌خوبی آن‌ها را از جمهوری اسلامی می‌شناسند.

این شباهت‌ها تصادفی نیستند؛ بلکه نتیجهٔ همان تفکر ایدئولوژیکی‌اند که حقیقت مطلق را در اختیار خود می‌داند و مردم را ناتوان از انتخاب.

دشمنی با رضا پهلوی؛ چرا؟

در جریان خیزش‌های اخیر مردم ایران و شعارهایی مانند «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، واکنش عصبی و سازمان‌یافتهٔ مجاهدین خلق علیه رضا پهلوی قابل‌توجه است. پرسش اینجاست: چرا؟

پاسخ ساده است. رضا پهلوی نماد گذار از اسلام سیاسی است. او نه مدعی رهبری ایدئولوژیک است، نه خواهان حکومت دینی، و نه حتی خواستار بازگشت سلطنت به شکل سنتی آن. تأکید مداوم او بر انتخابات آزاد، حق انتخاب مردم و نظام سکولار، دقیقاً همان چیزی است که هم جمهوری اسلامی و هم مجاهدین خلق را نگران می‌کند.

برای هر جریان ایدئولوژیک، بزرگ‌ترین تهدید، مردم آزاد با حق انتخاب آزاد هستند. به همین دلیل است که از هم‌اکنون، با دروغ‌پردازی و ترساندن جامعه، تلاش می‌شود آینده‌ای خیالی از «استبداد پهلوی» ترسیم شود؛ در حالی که رضا پهلوی بارها و شفاف اعلام کرده است که نوع نظام آینده را مردم تعیین خواهند کرد، نه او.

مردم ایران چه می‌خواهند؟

پیام مردم ایران روشن است:

  • سکولاریسم
  • جدایی دین از حکومت
  • دموکراسی و حقوق برابر
  • پایان هرگونه ایدئولوژی تحمیلی

در چنین افقی، نه جمهوری اسلامی جایی دارد و نه نسخه‌های جایگزین آن با نام‌ها و پرچم‌های دیگر. جامعهٔ ایران دیگر حاضر نیست از یک اسلام سیاسی به اسلام سیاسی دیگر کوچ کند.

نتیجه‌گیری

مجاهدین خلق، علیرغم ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی، در بنیان فکری و روش‌های تشکیلاتی خود، ادامهٔ همان مسیری هستند که ایران را به وضعیت کنونی رسانده است. دشمنی آنان با رضا پهلوی نه از سر دغدغهٔ دموکراسی، بلکه از ترس بی‌اعتبار شدن ایدئولوژی مذهبی در سیاست است.

آیندهٔ ایران نه در دست گروه‌های ایدئولوژیک، بلکه در ارادهٔ آزاد مردمی است که پس از دهه‌ها رنج، به‌درستی دریافته‌اند:
آزادی بدون سکولاریسم ممکن نیست.

Related Articles

Latest Articles