اتحاد ملی، سیاسی، فرهنگی

خمینی، دروغی که یک ملت را نابود کرد

خبر یک:

در قبل از انقلاب ۱۳۵۷، و تغیر حکومت پهلوی به جمهوری اسلامی خمینی وعده‌هایی به مردم داد، مبنی بر اینکه اداره کشور به دست نیروهای انقلابی سپرده شود و اگر پس از مدتی ده یا پانزده سال ناتوانی در مدیریت کشور آشکار شد، مردم بتوانند آنان را کنار بگذارند. با این حال، پس از تثبیت قدرت، مسیر تحولات به گونه‌ای دیگر رقم خورد و خمینی عملا دستور به حذف مخالفین و خونریزی شد. و خواهان دشمنی با کشورهای غربی و نابودی محو اسراپیل از روی زمین شد.


این همان سرنوشتی بود که قرار بود «نجات» باشد؟
ملتی که با امید، با شور، با حضور میلیون‌ها نفر به استقبال رهبری رفت که از فرانسه بازمی‌گشت، باور داشت آینده‌ای بهتر در انتظارش است. وعده داده شد: «کشور را بسپارید، اگر نتوانستیم اداره کنیم، ما را کنار بگذارید.» اما آن وعده‌ها چیزی جز فریب نبود، «خدعه‌ای» که بعدها خودشان نیز به آن اذعان کردند.

از همان لحظه‌ای که قدرت تثبیت شد، مسیر به‌جای خدمت، به سوی سرکوب و دشمنی چرخید. دشمن‌سازی در خارج، و حذف، زندان، اعدام و شکنجه در داخل. هیچ صدای مخالفی تحمل نشد. هیچ انسانی، نزدیک‌ترین یاران، از تیغ بی‌رحمی در امان نماند.

نتیجه چه بود؟
ایرانی زخمی، اقتصادی فرسوده، جامعه‌ای سرشار از ترس و خشم. میلیون‌ها ایرانی که ناچار شدند خانه و سرزمین خود را ترک کنند و در غربت، آوارگی و پناهندگی به دنبال زندگی بگردند. این بزرگ‌ترین مهاجرت اجباری تاریخ معاصر ایران است، فاجعه‌ای که با تصمیم و عملکرد یک حاکمیت رقم خورد.

این فقط ویرانی یک کشور نبود، ویرانی اعتماد یک ملت بود. ویرانی باورها بود.
و زخمی عمیق بر چهره دینی که بسیاری از مردم، آن را دیگر نه منبع امید، بلکه ابزار قدرت می‌بینند.

امروز، پس از دهه‌ها، پرسش همچنان پابرجاست: چرا آنان که وعده رفتن داده بودند، هرگز حاضر به ترک قدرت نشدند؟ و چرا هزینه این ماندن، نابودی زندگی میلیون‌ها ایرانی شد؟

Related Articles

Latest Articles