سردار محسن رفیقدوست، در گفتگو با ابوالفضل دولتشاهی، ۱۸ اسفند ۱۴۰۳: “ما تیمی در آنجا داشتیم اویسی، پسر اشرف، فرخزاد و بختیار. همه اینها را تیمهایی که آنجا بودند. معمولاً بچههای [جداییطلب] باسک اسپانیا مامور اجرا میشدند، اینها را میزدند و دیگر هیچکی به هیچی…”
“اصلاً ما آنجا رفتیم. اینها آدمهای جنگجویی هستند. ما گفتیم میخواهیم چنین آدمی را ترور کنیم. گفتند: اینقدر میگیریم. روحانی مصری در آلمان بود که رفیق آنها بود. ما پول را پیش او گذاشتیم گفتیم اگر زد به او بدهید.”
این هم گفته بود: «من فقط موقعی اعتصاب غذایم را میشکنم که حاج محسن به اینجا بیاید.» رئیس جمهور فرانسه با آقای هاشمی تماس گرفت. در دادگاه که محاکمه شدند، نوشت بودند که فرمانده من بودم. گفتم: «من میروم.» و رفتم فرانسه. سفیر ما آقای آهنی بود که با هم پیش وزیر خارجه فرانسه رفتیم. گفتم: «سفیر تو اینجا مترجم حاج محسن هستی. سفیر نیستی. لذا من هر چه میگویم ترجمه کن.
از این آقای وزیر خارجه بپرس از طرف خودش است یا از طرف (فرانسوا) میتران چون حکم دست میتران بود. گفتم: «باید از میتران اجازه بگیری.» او به مدیر دفترش گفت تلفن میتران را بگیر و روی اسپیکر بگذار. آقای سفیر هم تشخیص داد آقای میتران است. گفت: «آقا من اجازه دارم از طرف شما به کسی که از تهران آمده مذاکره کنم؟»
گفت: «بله.» گفتم: «اگر من به او گفتم و اعتصاب غذا را شکست اینها چه زمانی آزاد میشوند؟» گفتند: «2 هفته طول میکشد.» گفتم: «خب اگر بعد از 2 هفته یک سفارتخانه شما منفجر شد یا یک هواپیمای شما را ربودند دیگر گله نکنید.» بعد او را آزاد کردند و آمدند.
سردار فرمودید گروه باسک. گروه باسک چه کسانی بودند؟
هنوز هم هستند استقلالطلبان اسپانیا. یک منطقه ای به نام باسک است. اینها اعتقاد به جداییطلبی آن منطقه دارند و هنوز هم مبارزه میکنند.
جدایی طلبان باسک چه ربطی به جمهوری اسلامی دارد؟ ارتباط تشکیلاتی دارد؟
اصلاً. ما آنجا رفتیم و با مذاکره و پرداخت پول از سوی ایران آنها را راضی کردیم. اینها آدمهای جنگجویی هستند. ما گفتیم میخواهیم چنین آدمی را ترور کنیم. گفتند: «اینقدر میگیریم.» روحانی مصری در آلمان بود که رفیق آنها بود. ما پول را پیش او گذاشتیم گفتیم اگر زد به او بده.

