فقر عمیقتر شده، دیکتاتوری علی خامنه ای و ممنوعیتهای اجتماعی و سیاسی خفهکنندهتر، فشارها بیامانتر. روند کنترل بر ایران رجوع به حقوق مردم ایران نیستُ بلکه زورگوي و تحمیل اجباری قوانین اسلامی است که هیچ ربطی به حقوق بشر و مطالبات انسانی مردم در ایران را ندارد. مطالبات بر حق مردم ایران سالهاست نادیده گرفته میشود و مسئولیتگریزی در بالاترین سطح حاکمیت نهادینه شده است. این خشم انباشته، با اینترنت شروع نشده که با قطع آن تمام شود. واقعیت این است که قطع اینترنت، پیش از آنکه مردم را فلج کند، خود جمهوری اسلامی را از کار میاندازد.
قطع اینترنت یک تصمیم فنی نیست، یک تصمیم سیاسیِ از سر وحشت است.
حکومتی که به آیندهاش مطمئن باشد، از ارتباط مردم نمیترسد. حکومتی که مشروعیت داشته باشد، نیازی به خاموشکردن صداها ندارد. اما وقتی اینترنت را قطع میکنند، یعنی حاکمان به این نتیجه رسیدهاند که کنترل از دستشان خارج شده است.
امروز، پس از دههها سرکوب، دروغ، فقر و تحقیر، جامعه ایران از همیشه آگاهتر است. این جامعه دیگر منتظر وعده نیست. دیگر اصلاحات نمایشی را باور نمیکند. دیگر از اسمها و چهرهها عبور کرده و به ریشه رسیده است.
فقر، تصادفی نیست، ممنوعیت، اتفاقی نیست، فشار دائمی، سوءمدیریت نیست، اینها ذات یک سیستم فرسوده و ضد مردم است.
وقتی اینترنت قطع میشود، حاکمیت فکر میکند مردم را منزوی کرده است. اما واقعیت این است که خودش را از کار انداخته.
بانکها مختل میشوند. انتقال پول دچار بحران میشود. پرداختها از کار میافتد. زندگی روزمره قفل میشود.
کمبود کالاها خودش را نشان میدهد.
این یعنی حکومتی که بدون نظارت دیجیتال، بدون سرکوب لحظهبهلحظه، حتی توان ادارهی امور ابتدایی را ندارد. این یعنی یک ساختار وابسته، شکننده و در آستانهی فروپاشی.
اما مردم ایران، بارها ثابت کردهاند که بقای جامعهشان را به حکومت گره نزدهاند. مردم یاد گرفتهاند در سختترین شرایط دوام بیاورند. یاد گرفتهاند شبکههای انسانی بسازند. یاد گرفتهاند خبر را منتقل کنند، حقیقت را حفظ کنند و امید را زنده نگه دارند.
قطع اینترنت شاید سرعت انتقال خبر را کم کند، اما خشم انباشته را متوقف نمیکند. قطع اینترنت شاید تصویر را تار کند، اما واقعیت را عوض نمیکند.
اعتراض فقط حضور در خیابان نیست، اعتراض یعنی «نه» گفتن به دروغی که سالها تحمیل شده. اعتراض یعنی نپذیرفتن زندگیای که عمداً فقیر، محدود و ناامن نگه داشته شده.اعتراض یعنی جامعهای که دیگر نمیترسد و دیگر سکوت را انتخاب نمیکند.
شبانهروز بودن اعتراض، یعنی قطع نشدن آن در ذهن مردم. یعنی حتی وقتی خیابان خلوت است، نارضایتی زنده است. یعنی حتی وقتی اینترنت نیست، خواست تغییر هست.
هیچ حکومتی با قطع ارتباطات نجات پیدا نکرده است. هیچ قدرتی نتوانسته در برابر مردمی که به آگاهی جمعی رسیدهاند، دوام بیاورد. فروپاشی همیشه از جایی شروع میشود که حاکمان دیگر قادر به ادارهی عادی جامعه نیستند.
و امروز، نشانههای این فروپاشی دیده میشود: در اقتصاد، در مدیریت، در اعتماد عمومی، و در ترسی که پشت هر تصمیم امنیتی پنهان شده است.
جمهوری اسلامی میتواند اینترنت را قطع کند،
اما نمیتواند تاریخ را متوقف کند.
نمیتواند خواست مردم را حذف کند.
نمیتواند آینده را مصادره کند.
این جامعه بیدار شده است. و جامعهی بیدار، دیر یا زود، مسیر خودش را باز میکند.
امید، دیگر سادهلوحانه نیست، امید، نتیجهی آگاهی است. و آگاهی، برگشتپذیر نیست.
این راه شاید آسان نباشد، اما بازگشت ندارد و تا انقلاب و برچیده شدن کامل دیکتاتوری آخوند علی خامنه ای و سیستم سرکوبگر جمهوری اسلامی ادامه دارد.

