خبر یک:
- مدت قطعی اینترنت: ۳۷ روز متوالی
- معادل ساعتی: حدود ۸۶۴ ساعت
یعنی بیش از یک ماه قطع سراسری اینترنت در ایران، به طولانیترین خاموشی اینترنت در مقیاس ملی در جهان تبدیل شده است.
در سکوتی سنگین و نگرانکننده، اینترنت در سراسر ایران قطع شده است، نه ساعتی مشخص اعلام میشود، نه روزی برای بازگشت آن. مردم در تاریکی اطلاعاتی رها شدهاند، بیآنکه بدانند چه میگذرد و چه در پیش است. این قطع ارتباط، تنها یک اختلال فنی نیست؛ بلکه نشانهای از فروپاشی مسئولیتپذیری در قبال ابتداییترین حقوق شهروندی است.
در شرایطی که خطرات امنیتی و حتی جنگی مطرح میشود، انتظار حداقلی از یک حاکمیت، اطلاعرسانی شفاف، ایجاد آمادگی عمومی و حفاظت از جان مردم است. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، چیزی جز انکار، پنهانکاری و بیتفاوتی نیست. نه آژیر وضعیت قرمز به صدا درمیآید، نه دستورالعملی برای حفظ ایمنی شهروندان صادر میشود، و نه حتی تلاش جدی برای آگاهسازی عمومی دیده میشود.
از همه تأسفبارتر، نبود زیرساختهای ابتدایی برای شرایط بحرانی است. در کشوری با این وسعت و جمعیت، حتی یک شبکه پناهگاه عمومی برای حفاظت از مردم وجود ندارد. این در حالی است که مسئولان، در پناهگاههای امن و زیرزمینهای حفاظتشده، خود را از خطر دور نگه داشتهاند. این شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت، چیزی جز بیعدالتی آشکار و نقض صریح حقوق انسانی نیست.
این وضعیت، پرسشی بنیادین را مطرح میکند: جان مردم ایران چه ارزشی برای حاکمیت دارد؟ وقتی نه اطلاعرسانی انجام میشود، نه زیرساختی برای حفاظت وجود دارد، و نه شفافیتی در تصمیمگیریها دیده میشود، پاسخ تلخ اما روشن است. مردمی که باید در اولویت باشند، به حاشیه رانده شدهاند.
آنچه امروز در حال رخ دادن است، صرفاً یک بحران مقطعی نیست، بلکه نشانهای از رویکردی است که بقای قدرت را بر بقای کشور ترجیح میدهد. زیرساختهای حیاتی نابود میشوند، امنیت روانی جامعه از بین میرود، و آیندهای مبهم پیش روی نسلها قرار میگیرد، همه به بهای حفظ ساختاری که مشروعیت خود را در میان بخش بزرگی از جامعه از دست داده است.
در چنین شرایطی، سکوت دیگر جایز نیست. جامعهای که از حق دانستن، حق امنیت و حق زندگی محروم شود، ناگزیر به مطالبهگری روی میآورد. تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه در برابر اراده مردم ایستادگی کند.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به شفافیت، پاسخگویی و احترام به کرامت انسانی احساس میشود. بیتوجهی به این اصول، نهتنها بحرانها را عمیقتر میکند، بلکه شکاف میان مردم و حاکمیت را به نقطهای غیرقابل بازگشت میرساند.

