خبر یک:
افسوس که در سال ۱۳۵۷، جامعه در سایه فریبِ وعدههای توخالی معنویات و تحت تأثیر تزویر و ریاکاریِ مذهبی، گرفتار سراب آخوندیسم و شخص خمینی با اصالت هندی شد. در آن روزگار، جریان مذهبی با تکیه بر شیادی، عوامفریبی و رفتارهای شارلاتانگونه، توانسته بود پایگاه اجتماعی گستردهای را در روستاها و میان تودههای مردم تصاحب کند، تجمعی از جهل و خوشباوری که در نهایت، فاجعهٔ شوم سال ۱۳۵۷ را رقم زد.
این واژگونیِ تاریخی، کشور ثروتمند، پرافتخار و سربلند ایران را به ورطهٔ نابودی کشاند و امروز آن را به کشوری فقیر، بیاعتبار، حامی تروریسم و نماد جنایت در داخل و مرزهای فراتر از آن تبدیل کرده است.
عجیبا که همان آخوندهایی که دم از معنویت، انسانیت و دفاع از مظلومان میزدند، به محض جلوس بر اریکهٔ قدرت، نقابهای شیطانی خود را کنار زدند. آنان با قساوتی جلادگونه، چنگال خونین خود را به سوی ملت دراز کردند و به دستگیری، شکنجه، زندان و تیرباران ایرانیانی پرداختند که تنها گناهشان، مطالبهٔ همان وعدههای دروغین بود. خمینی با اصالت هندی شمشیر تکفیر و کشتار را از رو بست و فرمان قتلعام هر صدای مخالفی را صادر کرد.
بدین ترتیب، آخوندها و رژیم جمهوری اسلامی بهوضوح ثابت کردند که کمترین عرق ملی، تعهد و مسئولیتی نسبت به رفاه، آرامش و زندگی مردم ایران ندارند. ویرانی سهمگین وطن و تباهی جان و مال ملت، برای آنها بیاهمیتترین مسئله است. در عوض، ثروتهای کلان و منابع حیاتی این سرزمین، یا توسط سران فاسد و آقازادههای غارتگر چپاول و دزدیده میشود، یا بیرحمانه در حلقوم گروههای مزدور و نیابتی در لبنان، فلسطین، عراق، سوریه، حوثیهای یمن و تشکیلات ایدئولوژیک مانند جامعةالمصطفی در آفریقا و دیگر نقاط جهان ریخته میشود. این است فرجام تلخ سرزمینی که اسیر فریب تزویر شد.

