خبر یک:
صدراعظم آلمان فریدریش مرتس«روزهای حکومت ایران به شماره افتاده است»، تنها یک جملهی دیپلماتیک یا واکنشی احساسی نیست؛ این سخن، بازتاب تغییری جدی در نگاه قدرتهای اروپایی به جمهوری اسلامی است. تغییری که ریشه در سرکوب خونین، کشتار گسترده معترضان و فروپاشی کامل مشروعیت سیاسی حاکمیت ایران دارد.
برای سالها، دولتهای اروپایی با سیاست مماشات، سکوت یا «نگرانی عمیق» از کنار جنایات جمهوری اسلامی عبور کردند. اما حجم و شدت سرکوب در ایران، بهویژه کشتار دهها هزار شهروند بیدفاع در خیابانها، دیگر جایی برای تفسیر و توجیه باقی نگذاشته است. وقتی حتی مقامات ارشد یکی از قدرتمندترین کشورهای اروپا از پایان عمر سیاسی این حکومت سخن میگویند، پیام روشن است: نظام ایران دیگر یک شریک قابل تحمل نیست، بلکه یک مسئله و بحران بینالمللی است.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که جمهوری اسلامی با اتکا به سپاه پاسداران و نیروهای بسیج، اعتراضات مردمی را با گلوله پاسخ داد و همزمان تلاش کرد با سانسور، تهدید و سرکوب، واقعیت را پنهان کند. اما جهان دید؛ تصاویر کشتار، شهادت خانوادهها و گزارشهای حقوق بشری، دیوار سکوت را فرو ریخت.
جملهی «روزهای حکومت ایران به شماره افتاده است» در واقع اعترافی است به این حقیقت که حکومتی که بقای خود را بر کشتار مردمش بنا کرده، آیندهای ندارد. این سخن نه پیشگویی، بلکه نتیجهی یک محاسبهی سیاسی است: حاکمیتی که حمایت مردمی را از دست داده، در انزوا قرار گرفته و با پروندههای سنگین جنایت علیه بشریت روبهروست، دیر یا زود فرو خواهد پاشید.
پیام این موضعگیری برای حاکمان ایران روشن است: دوران مصونیت به پایان نزدیک میشود. و پیام آن برای مردم ایران نیز روشنتر از همیشه است: دادخواهی شنیده شده و حقیقت، راه خود را به جهان باز کرده است.
…
کشتار سازمانیافته مردم ایران؛ جنایتی با دستور مستقیم رأس حاکمیت
آنچه در خیابانهای ایران رخ داد، «برخورد امنیتی» یا «کنترل اعتراضات» نبود؛ بلکه کشتار سازمانیافته و عامدانهی مردم بیدفاع بود. بنا بر گزارشها و آمارهای گردآوریشده از سوی فعالان حقوق بشر، خانوادههای قربانیان و منابع مستقل، بیش از ۳۰ هزار نفر از شهروندان ایران در جریان اعتراضات مردمی، با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر کشته شدهاند.
این جنایت گسترده نه خودجوش بود و نه حاصل تصمیمهای میدانی. شواهد فراوان نشان میدهد که دستور سرکوب و شلیک، از بالاترین سطوح قدرت صادر شده است؛ از علی خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی، تا مقامات ارشد حکومتی و فرماندهان سپاه پاسداران. سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی، بازوی اجرایی این دستور بودهاند؛ نیروهایی که بیهیچ تردیدی ماشه را به روی مردم خود چکاندند.
قربانیان این کشتار، «اغتشاشگر» نبودند. آنان جوانان، زنان، دانشآموزان، کارگران و شهروندانی بیسلاح بودند که تنها جرمشان مطالبهی آزادی، عدالت و یک زندگی انسانی بود. شلیک به سر و سینه، تیراندازی به جمعیت، تعقیب و قتل مجروحان، بازداشتهای گسترده و ناپدیدسازی اجباری، همه نشانههای یک جنایت علیه بشریت است؛ جنایتی که نمیتوان آن را با تبلیغات حکومتی یا اعترافات اجباری پنهان کرد.
حاکمیت ایران تلاش کرد با قطع اینترنت، تهدید خانوادهها و سانسور رسانهای، ابعاد این فاجعه را دفن کند؛ اما حقیقت دفنشدنی نیست. تصاویر، ویدئوها، شهادت بازماندگان و قبرهای بینام، گواهی زنده علیه آمران و عاملان این کشتار هستند.
در سطح بینالمللی نیز صبر رو به پایان است. اظهارات صریح رهبران اروپایی، از جمله صدراعظم آلمان که گفته است «روزهای حکومت ایران به شماره افتاده است»، بازتابی از واقعیتی انکارناپذیر است: مشروعیت این نظام، در داخل و خارج، فروپاشیده است.
امروز، مسئله فقط اعتراض نیست؛ مسئله پاسخگویی است. خامنهای، فرماندهان سپاه، و تمام کسانی که دستور دادند یا شلیک کردند، باید بدانند که مصونیت همیشگی نیست. تاریخ بارها نشان داده است که حکومتهایی که با گلوله بر مردم خود حکومت میکنند، سرانجام در برابر دادخواهی ملتها فرو میریزند.
خون بیش از ۳۰ هزار انسان بیگناه، دَینی است بر گردن عدالت. این پرونده بسته نخواهد شد؛ نه در حافظه مردم ایران، نه در وجدان جهانی.

