خبر یک:
ولایت فقیه و جمهوری اسلامی، نه منتخب مردم ایراناند و نه نماینده هویت ایرانی
ولایت فقیه علی خامنهای و نظام جمهوری اسلامی، هیچگاه برآمده از اراده آزاد مردم ایران نبودهاند. این نظام نه حاصل یک انتخاب تاریخی، بلکه نتیجهی تحمیل قدرت، سرکوب، حذف مخالفان و مصادره انقلاب مردم ایران است. مشروعیتی که با زور اسلحه، زندان و اعدام حفظ شود، مشروعیت نیست؛ اشغال قدرت است.
جمهوری اسلامی نهتنها نماینده مردم ایران نیست، بلکه در تضاد بنیادین با ایران و ایرانیان قرار دارد، تضادی که ریشهای عمیقتر از چهار دهه اخیر دارد و به یک تقابل تاریخی، فرهنگی و تمدنی بازمیگردد.
جمهوری اسلامی:
- زبان، تاریخ و هویت ایرانی را تحقیر کرده است
- فرهنگ سوگواری و مرگ را جایگزین فرهنگ زندگی کرده است
- زنستیزی را به قانون تبدیل کرده است
- شادی، موسیقی و هنر را سرکوب کرده است
- و «ملت» را به «امت مطیع» تقلیل داده است
این نظام، ادامه ایران نیست؛ انقطاع از ایران است
وقتی زور مردم نمیرسد، تاریخ چه میگوید؟
تاریخ ساده و بیرحم است. دیکتاتوریهای مسلح، ایدئولوژیک و بیرحم، اغلب بدون دخالت خارجی فرو نریختهاند.
اگر نیروهای متفقین به جنگ نازیسم نمیرفتند، آیا هیتلر با اعتراض مدنی سقوط میکرد؟ اگر ماشین جنگی فاشیسم متوقف نمیشد، نسلکشی تا کجا ادامه مییافت؟
دخالت خارجی همیشه انتخاب ایدهآل نیست، اما گاهی تنها راه متوقفکردن یک رژیم جنایتکار است.
در تحلیل هرگونه اقدام نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی، نخستین و بنیادیترین اصل، تفکیک مردم ایران از حاکمیت سیاسی است. جمهوری اسلامی نه نماینده اراده عمومی، نه حاصل انتخاب آزادانه، و نه پاسخگوی شهروندان است. این نظام، بهواسطه سرکوب ساختاری، بقای خود را تضمین کرده است.
بنابراین، هرگونه تحلیل که حمله به ساختار نظامی جمهوری اسلامی را معادل «حمله به ایران» بداند، دچار مغالطه سیاسی و اخلاقی است.
دیکتاتوری جمهوری اسلامی بهعنوان یک رژیم نظامی سرکوبگر ساختاری علیه مردم ایران
بر اساس گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری بینالمللی، جمهوری اسلامی بهطور سیستماتیک از موارد زیر استفاده کرده است:
- قتل فراقضایی معترضان
- بازداشتهای خودسرانه
- شکنجه سازمانیافته
- محاکمات ناعادلانه
- اعدام با اتهامات مبهم امنیتی
این الگو نشان میدهد که خشونت، نه یک استثنا، بلکه ستون فقرات بقای نظام اسلامی و دیکتاتوری ولایت فقیه علی خامنه ای است.
عدم توازن قوا و بنبست تغییر درونزا
نظریههای کلاسیک گذار به دموکراسی تأکید میکنند که تغییر مسالمتآمیز زمانی ممکن است که:
- شکاف در نخبگان قدرت وجود داشته باشد
- امکان سازمانیابی اجتماعی فراهم باشد
- هزینه سرکوب برای حکومت بالا رود
در ایران، جمهوری اسلامی با تمرکز شدید قدرت نظامی و امنیتی، عملاً این مسیرها را مسدود کرده است. نتیجه، شکلگیری یک بنبست ساختاری در تغییر درونزا است.
مداخله خارجی در نظریه روابط بینالملل
در ادبیات روابط بینالملل، مداخله نظامی خارجی در برابر رژیمهای ناقض گسترده حقوق بشر، تحت شرایط خاص، قابل توجیه تلقی شده است؛ بهویژه زمانی که:
- حکومت، مشروعیت داخلی خود را از دست داده باشد
- جنایات سیستماتیک علیه شهروندان انجام دهد
- همه راههای اصلاح داخلی مسدود شده باشد
نمونههای تاریخی نشان میدهد که مداخله خارجی، هرچند پرهزینه، به فروپاشی رژیمهای فاشیستی و تمامیتخواه منجر شده است.
تضعیف نظامی بهمثابه عامل تسهیلکننده، نه راهحل نهایی
تضعیف توان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی میتواند:
- هزینه سرکوب داخلی را افزایش دهد
- فضای کنشگری مدنی را گسترش دهد
- امکان گذار سیاسی را فراهم کند
اما این اقدام، تنها زمانی مشروع است که با اصول حقوق بشری، حمایت از غیرنظامیان و احترام به حق تعیین سرنوشت مردم ایران همراه باشد.
جمعبندی
مسئله اصلی، دفاع یا مخالفت انتزاعی با جنگ نیست. مسئله، پایاندادن به یک رژیم سرکوبگر است که بقای خود را بر نقض مستمر حقوق بشر بنا کرده است. در شرایطی که تغییر درونزا مسدود شده، تضعیف خارجی ساختار سرکوب میتواند بهعنوان یک عامل تعیینکننده در مسیر آزادی عمل کند، نه بهعنوان هدف نهایی، بلکه بهعنوان ابزاری برای بازگرداندن قدرت به جامعه.

