شنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۸
آخرین اخبار : 

نامه دردناک زندانی سیاسی «علیرضا گلی پور»، (نخبگان کشور و دانشجوی دکتری)، زندانی بودن را با واژه ها نمی توان شرح داد ـ (بی عدالتی، دلتنگی، شکنجه، جنایت…)

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است، عیناً در ادامه می‌آید:

خبرگزاری هرانا ـ “دوشنبه شب ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه بود، من و سهیل عربی خیلی درد می‌کشیدیم، از بیماری، از دلتنگی، از تنهایی، از ددمنشی‌هایی که به ما شد، از اجحاف و بی عدالتی از رنجی که تبدیل به اشک شده بود و از گوشه چشم‌مان بیرون می‌آمد از حالت غم‌انگیزی با دیدنش در چشمان‌مان خنده‌ای سخت و تلخ زدیم و از هم سوال کردیم حال آرش الان چگونه است و واقعاً ستمگری تا به کی؟

وقتی ساعت ۲ بامداد به بهداری اعزام شدیم چشمانم بعد از دو سال و نیم به آسمان شب و درخشش ماه افتاد از خود سوال کردم: وقتی از زندانیان سیاسی سخن می گوییم از چه وضعیتی سخن می گوییم؟

هفت سال نه، هفت روز در منزل خود با تمام امکانات برای خویشتن، خوراک، نوشیدنی و هر آنچه برای خویشتن لازم است تهیه کنید، فقط هفت روز خود را در منزل حبس کنید. یعنی تصور کنید که درب منزل را روی شما قفل کرده‌اند و حق خروج ندارید. شاید همین هفت روز کافی باشد برای اینکه شغل خود را از دست دهید. شاید همان شب دوم یا سوم برای اینکه آسمان را در شب ببینید بی‌تاب شوید و شب پنجم حتی برای یک سلام برای فروشنده سوپرمارکت محله دلتنگ شوید. با اینکه می دانید که این وضعیت فقط هفت روز ادامه دارد و در منزل تنها هستید و هیچ کس شما را آزار نمی دهد. چه بسا و به لوازم و سایل دسترسی دارید اما لحظه شماری می کنید تا به کوچه و خیابان و جامعه سری بزنید و به زندگی عادی بازگردید.

حال تصور کنید صرفاً به این دلیل که حاضر به انجام اعمالی جنایتکارانه نشده‌اید، همدست با سرکوبگران و ویرانگران نشده‌اید، حکومت شما را به عنوان معاند شناخته و محکوم به تحمل حبش شده‌اید. نه هفت روز نه هفت ماه نه در منزل خود با تمام امکانات، که هفت سال در مخوف‌ترین شکنجه‌گاه و محروم از حقوق بدیهی خود محبوس بودن را با واژه‌ها نمی توان شرح داد. زندانی سیاسی، شخصی که ندای وجدان خویش را شنید و برخاست تا ظلم و نابرابری و خفقان را براندازد و شادی، امنیت، آزادی، عدالت و برابری را برای مردم زادگاهش به ارمغان آورد، توسط نیروها و نهادهای سرکوبگر دستگیر شد تا صدایش شنیده نشود، تا آزادی و عزیزانش را بگیرند و مجبور به همدستی با جنایتکاران شود، اما نشد مقاومت کرد و تن به ذلت نداد و دردا که تنها ماند.

مرگ هر پاسدار و بسیجی و آخوند خدمت بزرگی برای رسیدن به آزادی در ایران است. آخوند و پاسدار و بسیجی خوب، مُرده است. اینها دشمنان حقیقی ملت ایرانند.

به راستی آنگاه که از زندانیان سیاسی سخن می‌گوییم، از چه کسانی و از چه وضعیتی سخن می‌گوییم؟ محکوم به تحمل ۱۲ سال حبس شدن چه پیامدهایی دارد؟ همسر یک زندانی سیاسی چه دشواری هایی را تحمل می کند؟ آری، این راهی است که خود ما با آگاهی کامل از دشواری ها آن را انتخاب کردیم: راه دشوار آزادی. آری هنوز از یاد نبردیم که آزادی پیش از آنکه حق باشد تکلیف است، اما در این راه همراهانی داشتیم و گمان نبود هرگز که همراهان ما چنین سست عنصر باشند و تنها بمانیم.

آنگاه که از درد به خود می پیچی و پس از مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و تحمل شکنجه کنترل ادرار خود را از دست داده ای، اگر کنار هم‌اندیش و همراه خود باشی می‌تواند حتی با چند جمله چنان تسکین دردهایت باشد که فراموش کنی در مخوف‌ترین شکنجه گاه محبوس و محروم از تمام معشوق‌ها و محبوبانت مانده‌ای. اما حتی یک جمله و حرف تمسخرآمیز می‌تواند از اصابت شلاق به تنت رنج آور تر باشد.

دروغ ها و شعار های جنگ طلبانه و ریاکاری سران رژیم. و در عین حال آقازاده ها در همین کشور آمریکا و دیگر کشورهای غربی زندگی میکنند. چهل سال است همین ها که مرگ بر این و آن میدهند و در صدد نابودی کشورهای دیگرند و پرچم دیگر کشورها را آتش میزنند، همزمان صدای حق خواهی و آزادیخواهی مردم  و کارگران و زنان ستمدیده ایرانی را با زور تهدید و زندان و شکنجه اعدام و تیر باران، و هزاران جنایات دیگر پاسخ میدهند. مرگ بر آخوند ـ مرگ بر پاسدار ـ مرگ بر بسیجی ـ مرگ بر جمهوری اسلامی دشمن ایران و ایرانی همینجاست، دورغ میگن اسرائیل و آمریکاست. آزادی و برابری قانونی جنسی زنان و مردان و سکولاریسم برای ایران.

آی عزیزان! من از درد بیماری و تنگی نفس و از رنج عفونت زیاد و خونریزی دستگاه گوارشی و صرع شدیدی که دارم به خود می پیچم و زندانیان غیر ساسی و امنیتی با زبان شلاق می زنند، از هزینه بالای تهیه دارو و بیمارستان که به زور باید همسر و خانواده‌اش بپردازند، شرمندگی به همه دردها و رنج هایم اضافه می شود.

امروز می گوییم خوش به سعادت آنان که جان باختند و این روزها را ندیدند که هر روز به قتل رسیده و زنده‌به‌گورانیم. آنگاه که آن سوی دیوارها بودیم طاقت محبوس بودن آزادی خواهی را نداشتیم. حال توقع زیادی نیست اگر بخواهیم آزادی خواهان به جای شعار مبارزه کنند. تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد ملتی را که در برابر ظلم واکنشی درخور نشان ندادند.

امروز صدها نابغه، نخبه، اندیشمند، فلسفه دان، روزنامه نگار، اقتصاددان، فعال سیاسی و فرهیخته در زندان های ضحاک زمان محبوس هستند و همرهان ما خاموش، افسوس! افسوس که همیشه منتظر یک منجی ماندند و ندانستند که هیچ کسانی جز خودشان منجی نخواهد بود.

کشوری که آخوند در آن حاکم باشد، بدبخت ترین و عقب مانده ترین کشور دنیا است. در ایران، به غیر از آخوند ها که بیماران روانی اند، هیچ کس دیگری از آزادی های شخصی و اجتماعی برخوردار نیست. قوانین جمهوری اسلامی بر گرفته از اسلام عقب مانده هزار و چهارصد سال قبل اعراب است، آزادی و برابری قانونی و اجتماعی زنان و مردان و سکولاریسم برای ایران.

در خصوص نویسنده این دل نوشته گفتنی است، علیرضا گلی پور، متولد ۱۳۶۵، ساکن تهران و دانشجوی مخابرات و کارمند وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در مهرماه ۱۳۹۱ توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگیر و تیرماه ۱۳۹۴ به اتهام “جاسوسی به نفع اجانب و به طور مشخص کشور آمریکا ” توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳۹ سال و ۹ ماه حبس تعزیری و ۱۷۰ ضربه شلاق محکوم شد که این حکم پس از تسلیم به رای و با اعمال ماده ١٣۴ و تخفیف به ۱۲ سال حبس تعزیری تقلیل یافت.

وی در مهرماه ۱۳۹۱ توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. این زندانی امنیتی بیش از یک سال از زمان حبس خود را در بند ۲۰۹ زندان اوین گذرانده است که از این مدت ۸ ماه آن در انفرادی بوده است.

لازم به یادآوری است علیرضا گلی‌پور، عضو بنیاد ملی نخبگان کشور و دانشجوی دکتری رشته مهندسی برق در آلمان، از سال ۹۱ در زندان اوین به سر می برد.

مرگ بر رژیم اسلامی چماقداران و جنایتکاران و تروریست ها و جنگ طلبان ـ خواهان ایرانی آزاد، با قوانین برابری قانونی زنان و مردان و سکولاریسم.