جمعه, ۷ اردیبهشت , ۱۳۹۷
آخرین اخبار : 

گفت‌و‌گو با م. روان‌شید: نقاشِ مجموعه‌ی «دختران خیابان انقلاب» ــ سارا سرمد

به نظرم هنر مهربان است، مقوله‌ای انتزاعی شاید که مهربان‌تر از ما آدم‌ها عمل می‌کند گفت‌و‌گو با م. روان‌شید، نقاشِ مجموعه‌ی «دختران خیابان انقلاب» سارا سرمد.

اولین نقاشیِ دختران خیابان انقلاب چگونه در ذهنتان جرقه خورد و به انجام رسید؟

راستش را بخواهید در واقع حرکتِ خودجوش و به نظر من بسیار حساب شده‌ی ویدا موحد در اعتراض به حجاب اجباری و در واقع شاید در اعتراض به ظلمی که به زنان ایرانی می‌شود، تلنگر یا ضربه‌ای بود که مرا واداشت تا خودم را کنار او و دیگر زنانِ معترض بدانم و باشم. می‌دانید که من نقاش نیستم و مطلقا اصول و قواعد و قوانین نقاشی را نمی‌شناسم. حرکتِ این زنان و زنان و دخترانِ دیگر که راه را ادامه دادند مرا در مسیر انداخت، به طوری که در طی کمی بیش از دو ماه، فکر می‌کنم کمی بیش از ۳۰۰ نقاشی در همین زمینه کشیدم. روی بوم، روی مقوا، روی کاغذ، روی جعبه‌ی شیرینی… و وقتی دیگر همه چیز تمام شد، روی پاکتِ نامه‌هایی که در خانه داشتم احساسِ درونم را بیرون ریختم.

لوازم نقاشی شما بسیار ساده هستند لطفا برای ما توضیح دهید که دلیل این سادگی چیست؟

دلیل ساده است: من نقاش نیستم و استفاده‌ی درست و اصولی از قلم‌مو و کاردک نقاشی یا ابزارهایی را که نقاش‌ها از آن استفاده می‌کنند بلد نیستم. قرار نبود این مجموعه، مجموعه شود و اصلا چشم‌اندازی از شکل و شمایلِ کار را برای خودم تصور نکرده بودم. به خود آمدم و دیدم به صورتِ شبانه‌روزی و بدونِ برنامه و رها، درگیر این نقاشی‌ها شده‌ام. وقتی می‌گویم شبانه‌روزی اغراق نمی‌کنم، گاهی نصف شب تا صبح بی‌هیچ برنامه‌ریزی‌ایی سه تا پنج نقاشی را کار کرده‌ام. زنان دلاور ایران بد تلنگری به من زدند.

با توجه به اینکه شما به عنوان یک شاعر و نویسنده شناخته شده هستید، علاقه به کار کردن با رنگها و نقشِ نهایی را زدن از چه زمانی در شما متولد شد؟

راستش من از دو سه سال پیش گاهی خط‌خطی‌های می‌کردم و چیزهایی کاملا ذهنی کشیده‌ام، اما به عنوان یک حرفه یا شغل و یا مثلا به صورت تخصصی به آن نگاه نکرده‌ام. آخر من این کاره نیستم و اسم نقاش روی من گذاشتن شاید به‌نوعی بی‌احترامی به کسانی است که به صورت تخصصی در این رشته از هنر کار می‌کنند. من ذهنیاتم را روی کاغذ می‌پاشم، مثل شعر، مثل قصه…

مسعود امینی ارتباط میان کلمه و رنگ را چطور توصیف می‌کند؟ همینطور میان کارِ نهایی یعنی شعر و نقاشی؟

به نظرم هنر مهربان است، مقوله‌ای انتزاعی شاید که مهربان‌تر از ما آدم‌ها عمل می‌کند. گاهی که واژه از گفتن در می‌ماند، رنگ کمک‌های بی‌دریغ‌اش را نثار می‌کند. گاهی موسیقی به یاری شاعر می‌آید، گاهی عکس، گاهی رقص… هنر برخلاف ما آدم ها سخت مهربان است و بی‌چشم‌داشت به یاری ما می‌آید و به من می‌آموزد که: ای کاش کاردهای‌شان را تنها برای قسمت کردن بیرون بیاورند… برای من مهم انتقال درست و به موقع و تاثیرگذار است، چه تفاوتی دارد که با شعر کنارِ خواسته‌هایت باشی یا با نقاشی یا عکاسی یا مجسمه سازی یا هر هنرِ دیگری.

ترجیح شخصی شما برای بیان دیدگاه و احساساتتان به عنوان کسی که هم می‌نویسد هم شعر می‌سراید و هم نقاشی می‌کشد کدام است؟

راستش من هیچ ترجیحی برای بیان قایل نمی‌شوم. اثر و ذهنیتِ من خودش تعیین می‌کند که چگونه زاده شود. من اگر دخالتی بکنم به اصالت هنر و بیان به نوعی خیانت کرده‌ام. مثالی بزنم: من مدت‌هاست به مقوله‌ی خودکشی فکر می‌کنم، منظورم خودکشی خودم نیست، اما این قضیه ذهن مرا به شدت مشغول کرده، چند سال است. می‌خواهم نکات پنهان‌اش را پیدا کنم بدون توجه به باورها و اخلاقیاتِ دیکته شده. چندی پیش در رودخانه‌ی کنارِ خانه‌ام دوچرخه‌ای را دیدم که زیرِ آب بود. در لحظه احساس کردم این دوچرخه خودکشی کرده، و چرا که نه؟ و عکس‌هایی از زوایای مختلف از آن دوچرخه گرفتم. می‌خواهم بگویم ترجیحی در کار نیست. همان‌طور که گفتم معتقدم هنر در رشته‌های مختلف بی‌دریغ به کمک هم می‌آیند. وقتی نتوانم از خودکشی بگویم، چشم‌ام به دوچرخه‌ای زیر آب می‌افتد…

آیا مسعود امینی در انتخابِ رنگ برای نقاشی همچون انتخاب کلمه برای شعرهایش دقت زیادی به خرج می‌دهد یا یک روندِ ذهنی خودکار را هنگام نقاشی در پیش می‌گیرد؟

ها… خوب است که پرسیدید. بله بله، من نقاش نیستم اما سعی می‌کنم با وسواس، نه وسواسِ هنری، که با وسواس‌های ذهنی خودم رنگ را انتخاب کنم. جهان پر از خشم و تلخی و سیاهی‌ست، پر از کدورت و بی رحمی، پر از خشونتِ قانونی و غیر قانونی شده، وظیفه‌ی من ترویج و تشویقِ شادی و زندگی لابه‌لای مرگ است. بله در انتخاب رنگ در اوج بی‌سوادی سعی کرده‌ام شادی و زندگی را ترویج کنم. شور زندگی را و دلدادگی را.

به عنوان یک نویسنده ی معترض، ادامه حرکتِ اعتراضی دختران خیابان انقلاب را چگونه پیش بینی میکنید؟

به نظرم در وهله‌ی نخست نتیجه مهم نیست، تلنگر و خودِ اتفاق مهم‌تر از نتیجه است. قرار نیست هر حرکتی به نتیجه‌ی دلبخواه برسد، اما هر حرکتی زندگی و امید به رسیدن را در دل و جان ما زنده نگاه می‌دارد. حرکتِ زنان و دختران ایران در اعتراض به ظلمِ سیستماتیکی که به زنان در ایران می‌شود بدون شک بخشی از تاریخ معاصر ماست و خواهد ماند، این برای من مهم است. زنان و دختران دلاور ما تابوها را شکستند. نه مواجب بگیر جایی بودند نه دست‌آموزِ کسی. بلوغِ زنان ایران گاهی به شدت مثال زدنی‌ست، و همین مهم است. من این گفت‌و‌گو را به احترام ویدا موحد انجام دادم… به احترام همه‌ی زنان و دختران و مادران ایران.