جمعه, ۷ اردیبهشت , ۱۳۹۷
آخرین اخبار : 

چرا آن جا بودم؟ « تاسیس حزب چپ ایران (فدائیان) بیشتر اکثریتی ها»؟ فرج سرکوهی

در پاسخ دوستانی که در متن ها یا پیام های خصوصی فیس بوکی یا با ایمیل و..، اغلب انتقادی اما با لحنی دوستانه، و برخی با نیش و کنایه، از من پرسیده اند که چرا در نشست برای تاسیس نهادی که «حزب چپ ایران (فدائیان)» خوانده شده است، شرکت کرده ام.

من نیز چون برخی دیگر به عنوان «میهمان» به نشست دعوت شده بودم. در اطلاعیه «هیئت رئیسه کنگره» هیچ آماری در باره شمار شرکت کنندگان اصلی و میهمانان نیست. به نوشته دوستی « از حدود ۱۷۰ تا ۲۰۰ شرکت کننده » در نشست کلن «حدود ۷۰ نفر میهمان بودند». به تخمین من از حدود ۱۰۰ نفر شرکت کننده اصلی، حدود ۸۰ تن عضو سازمان اکثریت و حدود ۲۰ تن کسانی بودند که به نهاد جدید پیوسته اند. میهمانان نیز بین ۵۰ تا ۶۰ تن بودند.

من به عنوان میهمان به دلایل شخصی به جای ۳ روز ، کم تر از ۲ روز در آن نشست شرکت کردم. در گفت و گوهای دو نفره و چند نفره بیرون از نشست نظرم را به دوستان قدیمی گفتم. اغلب آزرده شدند. انتظاری جز این نداشتم. 

من دعوت را پذیرفتم چون: 

ـ می خواستم داوری من تنها بر متن ها نباشد. دعوت دوستان این امکان را به من داد تا از نزدیک ببینم که نهاد جدید بر چه ترکیبی بنا می شود. چه می گویند؟ چه برخوردی دارند؟ این تحول که می گویند در واقع تا چه حد رخ داده است و…

ـ تا دوستان قدیمی را ببینم. در نسل من برخی رابطه ها، که بر بستر مبارزات و زندان های دوران دانشجوئی و مبارزات سیاسی و زندان دوران شاه شکل گرفته، دوستی هائی را زمینه سازی کرده است که گاه، و به رغم اختلاف عمیق و گسترده سیاسی و فکری، پا برجای اند.

اسناد این کنگره را پیش از نشست کلن خوانده و نقدی را تا نیمه نوشته بودم به ویژه در باره منشوری که به عنوان «سند پایه» تصویب شد و از نگاه من تعارض ها، تناقض های سازمان اکثریت و مواضع این سازمان، یا بخش هائی از آن را، به سود حکومت اسلامی به نهاد جدید ترزیق کرده است.

یادداشت را تا نیمه نوشتم اما فکر کردم که بهتر است متن را پس از کنگره تمام و منتشر کنم. یکی به دلیل تغییرات احتمالی که ممکن بود در نشست رخ دهد و یکی هم به این دلیل که می خواستم از نزدیک ببینم که چه خواهند گفت؟، چه برخوردی دارند؟ و نهاد جدید بر چه ترکیبی بنا شده است و… و دیدم و خواهم نوشت.

مولفه هائی چون منشور سند پایه (که مجموعه ای است از تناقض ها و تضادها و ناهمگنی سازمان اکثریت)، و ترکیب متناقض اعضای نهاد جدید، (از مبلغان اصلاح طلبان حکومتی، شیفتگان روحانی و طرفداران اقتصاد بازار بگیر تا کسانی که به جنبش سوسیالیستی علاقه دارند و از گذر از نظام جمهوری اسلامی سخن می گویند )، و.. این تصور را شکل می دهد که «حزب چپ ایران (فدائیان)» نام جدیدی است برای سازمان اکثریت و راهی است برای خلاص شدن رهبران سازمان اکثریت از نام و کارنامه و موقعیت نامطلوب این سازمان.

این تصور تند و یک سویه است یا بخشی از واقعیت را منعکس می کند؟ نهاد جدید با این منشور و ترکیب، جز نیاز اعضای آن به وحدت یا تغییر نام، امکان پاسخ دادن به کدام نیاز واقعی جامعه را دارد ؟ نهاد چدید به واقع حزب چپ ایران است؟ بخشی از آن است یا سنگی خواهد بود در راه چپ ؟ تضادهای بینشی و سیاسی اعضای نهاد جدید کار این نهاد را به کجا می رساند و چه معنائی دارد؟…

نظرم را بر اساس آن چه خوانده و دیده و شنیده ام خواهم نوشت. کامنتی که چند روز پیش در صفحه آقای کلانتری نوشتم نیز در بخش کامنت همین متن منتشر شده است.

 این هم کامنتی که چند روز پیش در صفحه آقای کلانتری نوشتم «اقای کلانتری عزیز / از اکثریتی جماعت چه انتظاری داشتی ؟ من دو روزی ان جا بودم به عنوان «میهمان» . ما همه زمانی در یک طیف بودیم و دوست و رفیق در دوره شاه . دست بداندیش روزگار یا … جدایمان کرد.. دوستان ورفقای قدیم و از دم پیر و عتیقه مثل خودم لطف کرده و مرا هم دعوت کرده بودند . و حالا؟ به قول معروف باید می بودی و می دیدی / به مثل در منشور خود گفته اند اصلاحات به بن بست رسیده اما ما از اصلاحات دفاع هم می کنیم . هم از گذار از جمهوری اسلامی نوشته اند و هم نوشته اند که خواستار کاهش اختیارات ولی فقیه هستند … خلاصه جایت سبز، یا خالی یا … تا ببینی که حتا یک صفحه از صدها صفحه نقدها در کنکاش را هم نمی توانی در باره این جریان منتشر کنی./// حق نیست که میهمان بد میزبان بگوید اما شاید چیزی مستقل نوشتم گرچه مدام یاد این بیت درخشان حافظ می افتم که «گفت و گو آئین درویشی نبود / ورنه با توماجراها داشتیم » ( توضیح برای معدود کسانی که معنای اصطلاح قدیمی «ماجرا گفتن » را به احتمال نمی دانند . : گفته اند که حافظ در این مصرع به مراسم یا آئین «ماجرا گفتن»نظر دارد . مراسمی که در ان دو یا چند درویش یا دوست، که از هم گله داشتند یا به هم انتقاد یا .. ، در حلقه همه درویشان یا دوستان نزدیک از هم گله یا انتقاد می کردند و. به قیاس بیت دشوار دیگری از او «ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم. / خرقه از سر به در اورد و به شکرانه بسوخت » ) . و حالا ؟ و حالا لابد دوباره فرصتی می شود برای چپ ستیزان تا با علم کردن اکثریتی ها بکوشند تا به همه گرایش های چپ حمله کنند گرچه این شیوه سال ها است که دیگر آب در هاون کوبیدن است وسعی بیهوده که دود انکار واقعیت به چشم منکر می رود.