دوشنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۶
آخرین اخبار : 

امداد غیبی (چرا خداوند در جنگ احد محمد را فراموش کرد و فرشته های بالدار خود را از او دریغ نمود؟)

نویسنده ـ مینو جاوید

سال دوم هجرت به محمد خبر دادند ابوسفیان با کاروانی بزرگ و مال بسیار از شام به مکه برمی گردد.نوشته اند که کاروان شامل هزار شتر و در حدود پنجاه هزار دینار مال التجاره بود.محمد سپاهی در حدود سیصدوسیزده نفر را برای امر مقدس غارت فراهم آورد که یک چهارم آنان مهاجرین و سه چهارم انصار بودند. این دسته بر سر چاه بدر در کمین کاروان نشستند.ابوسفیان چون دانست که مسلمانان در کمین کاروان او هستند، از یک سو مردم مکه را آگاه کرد و از آنان کمک خواست و از سوی دیگر مسیر خود را تغییر داد و کاروان را به سلامت به مکه رسانید.(در بعضی از غزوه ها که بی نتیجه می ماند،جاسوسانی از داخل مدینه از تصمیم محمد آگاه می شدند و پیش از حرکت نیرو خود را به کاروان می رساندند و آنان را از خطری که در پیش داشتند آگاه می کردند ،کاروان هم یا مسیر خود را تغییر می داد یا در رفتن شتاب می کرد).

خبر تهدید کاروان به مکه رسید. ابوجهل در خشم شد و گروهی که شمار آنان را حدود نهصد تن نوشته اند به راه انداخت و با آنکه شنید کاروان از خطر گذشته است باز نگشت و گفت باید مردم یثرب را درسی دهد تا دیگر از این گستاخی ها نکنند.با رسیدن مسلمانان و مردم مکه به بدر ،دو دسته چنان روی در روی شدند که خود را ناچار از درگیری دیدند. مسلمانان خود را به چاههای بدر رساندند و آنها را تصرف کردند.سپاه مکه که در پس تپه ها مخفی شده بود چون بی آب ماند مجبور شد از مخفیگاه بیرون آید.جنگ تن به تن در گرفت و با آنکه مردم مکه حدود سه برابر مردم یثرب بودند،شکست خوردند.ابوجهل و عده ای دیگر از مهتران و مهتر زادگان قریش کشته و تعدادی هم اسیر شدند. به این ترتیب این نخستین پیروزی بزرگ مسلمانان بود و غنیمت جنگی نیز چشمگیر بود.

ایران را از وجود ننگین مفت خور ها و آخوند های سربار و جنایتکار و عقب مانده و دشمن ایران آزاد خواهیم کرد.

ابوسفیان پس از بازگشت از جنگ بدر نذر کرده بود که تا با محمد نجنگد تن از جنابت نشوید و در شوال سال سوم هجرت توانست قبیله ها را با هم متحد کند و لشکری که شمار آن را تا سه هزار مرد و دویست اسب و هزار شتر نوشته اند فراهم آورد و رو به مدینه نهاد.در این لشکر کشی سپاهیان محمد هزار تن بودند ولی پیش از شروع جنگ عبدلله بن ابی به عنوان اعتراض با سیصد تن از مردم خود باز گشت و گفت محمد از بچه ها پیروی کرد.(قبل از جنگ محمد شورایی تشکیل داد که چه باید کرد .گروهی که عموما سالمندان کارآزموده بودند ،گفتند باید حالت دفاعی به خود بگیریم ولی دسته دیگر که بیشتر جوانان بودند، می خواستند بیرون شهر بروند و به دشمن حمله کنند.عبدلله از دسته نخست بود).آیه ۱۶۷ سوره آل عمران در وصف عبدلله نازل(؟)شده است.

در این جنگ نخست پیروزی با مسلمانان بود و دشمن را عقب راندند اما دسته تیر اندازان که ماموریت جلوگیری از سواره نظام دشمن را داشتند به محض عقب نشینی آنان به طمع گردآوری غنیمت موضع خود را ترک کردند و این کار منجر به پیروزی سپاه دشمن شد.

از زمانی که آخوند خمینی خونخوار و جلاد قرن، وارد مملکت شد، کشور ایران تبدیل به یکی بدبخت ترین و عقب مانده ترین کشورهای دنیا گردید.

در قرآن در آیات ۱۲۳، ۱۲۴ و۱۲۵ سوره آل عمران خداوند دلیل پیروزی مسلمانان را با وجود اینکه سپاه دشمن سه برابر  مسلمانان جمعیت داشت، امداد غیبی و یاری هزاران فزشته می داند.

آیه۱۲۳:خدا شما را در بدر یاری کرد در حالیکه شما ناتوان بودید پس از خدا بپرهیزید و …

آیه ۱۲۴:آنگاه که به مومنین گفتی آیا خداوند شما را مدد نفرمود که سه هزار فرشته به یاری شما فرستاد.

آیه۱۲۵:بلی اگر شما صبر و ایستادگی پیشه کنید و پرهیزکار باشید چون کافران بر سر شما شتابان و خشمگین بیایند خداوند پنج هزار فرشته را به مدد شما می فرستد.

حال با توجه به این آیات و تفاسیری که مفسرین قرآن بر آنها عرضه داشتند ،جای این سوال باقی ست که آیا خدای محمد در جنگ احد به مرخصی رفته بود که مسلمانان با چنان وضعیت خفت بار و فجیعی شکست خوردند.حمزه عموی محبوب محمد به دست وحشی غلام جبیر بن مطعم کشته شد.هند همسر ابو سفیان سینه او را شکافت و خون جگر او را بلعید. نوشته اند حمزه را مثله کردند و بینی و گوش او را بریدند.(۲۳ سال علی دشتی)در تفسیر المیزان نوشته شده است که وحشی سینه حمزه را شکافت و جگر او را به هند داد.هند آن را در دهان خود نهاد ،گاز گرفت، قدری جوید و بعد بیرون انداخت.هند بعد از این کار کنار جسد حمزه آمد و آلت و دو گوش و دست و پای او را قطع کرد.محمد هم در این جنگ سخت زخمی شد.پیشانی او شکاف بر داشت و بر اثر تیری که مغیره به سویش انداخت ،دندانهای پیشین اوشکست، در گودالی افتاد و سراپا خون آلود شد و اگر رشادت و حمایت گروهی به ویژه علی نبود، محمد قطعا در جنگ احد کشته می شد.

تمام بدبختی و عقب ماندگی و آوارگی ایران و ایرانی از وجود ننگین جماعتی بیکار و مفتخور و دزد و عقب مانده بنام آخوند و اسلام زدگیست.

چرا خداوند در این جنگ فرشته های بالدار خود را به یاری بنده محبوب و بر گزیده خود نفرستاد؟آیا سخن و وعده خود را فراموش کرده بود که تنها به نزول آیاتی از سوره آل عمران جهت تسکین و تقویت روحیه مسلمانان اکتفا کرد؟(شما در جنگ بدر خوار بودید ،ولی خدا شما را یاری کرد.اما شما صبر کنید و پرهیزکاری پیش گیرید ،خدا شما را مدد خواهد کرد.اگر به شما زیانی رسیده دشمن شما نیز زیان دیده است.مگر نه اینکه شما آرزوی کشته شدن داشتید اکنون به آرزوی خود رسیدید).

آیا در حادثه رجیع و بئر معونه که پس از جنگ احد روی داد و برای مسلمانان زیان بزرگی داشت و زبان منافقان را بر آنان دراز کرد خداوند امداد غیبی خود را از او دریغ نمود؟داستان حادثه رجیع از این قرار است که گروهی از طایفه عضل و قاره نزد محمد آمدند و گفتند از طایفه ما مردمی مسلمان شده اند،ما کسانی را می خواهیم که احکام دین را به ما بیاموزند.محمد شش تن از مسلمانان را با ایشان فرستاد.آنها چون به رجیع که آبی از بنی هذیل از ناحیه حجاز است رسیدند به همراهان خود حمله بردند.مسلمانان از هذیل کمک خواستند اما کسی ایشان را یاری نکرد.مشرکان چهار تن از این شش تن را کشتند و دو تن را اسیر کردند و به مکه بردند.مردم مکه این دو تن را به کین کشتگان بدر به قتل رساندند.

حادثه بئر معونه از حادثه رجیع دلخراشتر بود.گروهی از بنی عامر نزد محمد آمدند و از وی خواستند تا کسانی از اصحاب خود را به نجد بفرستد چون امید می رود مردم نجد مسلمان شوند.محمد گفت من از مردم نجد بر مسلمانان می ترسم.ابو برا رئیس این دسته گفت کسانی که با من به نجد می آیند در پناه من خواهند بود.محمد چهل تن از گزیدگان مسلمانان را با آنان فرستاد.این گروه همینکه به بئر معونه که زمینی بین بنی عامر و حره بنی سلیم است رسیدند ،پیکی را با نامه محمد نزد عامر بن طفیل فرستادند.وی نامه را نخواند و آورنده آن را کشت.آنگاه از بنی عامر خواست که بر این دسته حمله برند اما آنان نپذیرفتند.عامر از قبیله های بنی سلیم یاری خواست و آنان پذیرفتند.در این حادثه مسلمانان این دسته ،همگی جز یک تن به نام کعب بن زید که رمقی از او مانده بود کشته شدند.دو تن دیگر که از پس این عده آمدند ،چون به محلی رسیدند که کشتگان افتاده بودند با کشندگان آنان در افتادند.از آن دو تن یک تن کشته شد و دیگری را داغ نهادند و رها کردند.آن یک تن هنگام بازگشت به مدینه دو تن از بنی عامر را کشت.

چه خوب می شد اگر خدای محمد با فرشته های بالدار یا بی بال خود به یاری یاران محمد می شتافت و یا قبل از وقوع چنین حادثه دلخراشی به طریقی محمد را آگاه می کرد تا از بروز آن ممانعت به عمل آورد.

در جریان پیروزی بر خیبر نیز رویدادی برای محمد رخ داد که پیروزیهای مذکور را بر او تلخ کرد.زینب یکی از زنان خیبر که برادرش مرحب ،به دست علی کشته شد و شوهر و پدر و سایر برادرانش نیز در جنگ خیبر مقتول شده بودند مجبور شد بزغاله ای برای محمد و همراهانش طبخ کند.زینب بزغاله ای لذیذ طبخ کرد و به آن زهر زد و با گشاده رویی و تعارف آن را در سفره ای که محمد و یارانش برای صرف شام دور آن نشسته بودند قرار داد.(سیره ابن هشام ،تاریخ طبری ،حیات القلوب علامه ملا محمد باقر مجلسی)محمد شانه بزغاله را برای خود برداشت و بقیه را به سایرین داد.هنگامیکه او لقمه اول را فرو داد ،فریاد زد دست نگهدارید ،نخورید ،به طور یقین این خوراک را با زهر آلوده کرده اند و آنچه در دهانش وجود داشت به خارج تف کرد .یکی از یاران محمد به نام بشر که پهلوی او نشسته بود و پیش از محمد از آن غذا خورده بود ،پس از حدود یک ساعت از خوردن غذا در گذشت.محمد دچار درد بسیار شدیدی شد و دستور داد از ناحیه بین شانه های او و یارانش که از آن غذا خورده بودند ،خون گرفته شود.سپس زینب را احضار کرد و از او پرسش نمود که چرا دست به ارتکاب چنین عملی زده است.زینب پاسخ داد تو پدر، عمو ،شوهر ،برادر و سایر بستگان مرا کشتی و مردم را بی خانمان و در بدر کردی.من هم با خود گفتم اگر این مرد واقعا پیامبر خداست ،می داند که این غذا به زهر آلوده شده است و از پذیرش و خوردن آن خودداری می کند ولی اگر تظاهر به پیامبری می کند همان بهتر که او نابود شود و ملت یهود از دستش آسوده گردند.

محمد دستور داد زن مذکور را بکشند.بعضی از احادیث حاکی است که محمد تحت تاثیر اعتراف زینب و مطالبی که او بیان کرد قرار گرفت و از گناه او در گذشت اما برخی از احادیث نیز حاکی از آن است که زینب را به خانواده بشر تحویل دادند تا او را به گناه مسموم کردن بشر اعدام کنند.

بر طبق بعضی از احادیث هنگامیکه محمد لقمه اول را فرو داد ،فریاد کرد شانه بزغاله به من می گوید با زهر آلوده است ولی قابل قبول تر این است که محمد پس از خوردن لقمه اول به زهراگین بودن غذا پی برده است .چه اگر بنا بود شانه بزغاله به حرف آید و امداد غیبی شامل حال محمد شود ،اینکار باید قبل از خوردن لقمه اول و قبل  از شهید شدن (؟) بشر صورت می گرفت.

با توجه به آنچه گفته شد عاقلانه تر این است که پیروزی مسلمانان در بدر را مدیون رشادت و شجاعت مسلمانان و تهاون و سستی قریش بدانیم نه هزار یا هزاران فرشته .چنانچه در جنگ احد تخلف از استراتژی محمد به شکست مسلمین منجر شد.در واقع یکی از مهمترین عوامل پیروزی مسلمانان در این جنگ را نیرومندی و قدرت جسمی برتر مردم مدینه می توان دانست.همانطور که گفته شد سه چهارم سپاه محمد را در این جنگ انصار(مردم مدینه )تشکیل می دادند.مردم مدینه کشاورز بودند و بنا بر این از توانایی و قدرت بدنی بالاتری نسبت به مردم بازرگان پیشه مکه بر خوردار بودند.پس اگر کار به جنگ تن به تن کشیده شده است ،مسلما شانس کسانی که قدرت جسمی بالاتری داشتند بیشتر بوده است.البته فراموش نشود که مسلمانان در این جنگ از انگیزه و اعتماد به نفس با لایی بر خوردار بودند.

به قول تاریخ نویسان ،عرب آن زمان مردمی وحشی و غارتگر بودند.کسانی که جز زن ،شراب ،قتل و غارت هیچ لذت دیگری در زندگی نداشتند. عربی که به قول ابن خلدون ،اگر دستشان می آمد سنگ پی یک ساختمان را زیر دیگ می گذاشتند و تیر سقف را جایگزین هیزم آن می کردند.محمد با توجه به شناختی که از این مردم داشت ،انگیزه کافی برای شرکت آنها در جنگ ایجاد می کرد.غنایم جنگی و کنیزان از جمله چیزهایی بودند که به بهترین شکل می توانست این مردم وحشی را به هر کاری وادار کند.محمد با شناخت این عوامل روانی و با استفاده از آنها یاران خود را به جنگ ترغیب می کرد.گذشته از این مسلمانان چه کشته می شدند و چه می کشتند در هر دو صورت پیروز میدان به حساب می آمدند. یعنی یا شهید می شدند و یا به هر حال در راه خدا جهاد کرده بودند.

توجه کنید که محمد حتی آنجا که از نعمت های بهشتی سخن می گوید از درختان فراوان و نهرهای جاری و حوریان بهشتی زیبایی که همیشه با کره هستند و دیگر مسائلی که در بیابانهای خشک و سوزان عربستان ایده آل هر عربی بود ،سخن به میان می آورد و این مطلب تایید می کند که غنایم و سایر امتیازاتی که یاران محمد در جنگ به دست می آوردند تا چه اندازه می توانسته در تر غیب آنها به جنگ موثر واقع شده باشد.

منابع:۲۳ سال رسالت علی دشتی، تاریخ طبری ،سیره ابن هشام ،تاریخ تحلیلی اسلام نوشته سید جعفر شهیدی.