چهارشنبه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۶
آخرین اخبار : 

ابراهیم یزدی و نقش و جایگاه مهم او در پروسه شکل‌گیری حکومت اسلامی ایران! (به مناسبت درگذشت ابراهیم یزدی)

نویسنده: بهرام رحمانی 

 ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران، شامگاه ۶ شهریور ۱۳۹۶، در سن ۸۶ سالگی در بیمارستانی در شهر ازمیر ترکیه درگذشت. خانواده یزدی به «ایسنا» گفته‌اند که پیکر او را برای مراسم تدفین از ازمیر به تهران منتقل خواهند کرد. یزدی با سرطان پروستات و لوزالمعده دست به گریبان بود.

یزدی که در طول اقامت روح‌الله موسوی خمینی در فرانسه از مشاوران اصلی او بود، در سال ۱۳۵۷ به همراه خمینی از نوفل‌ لوشاتو به تهران آمد. او ابتدا به روزنامه کیهان رفت و سرپرست این روزنامه شد. اما پس از آن‌که خمینی او را عضو شورای انقلاب اسلامی کرد و کریم سنجابی از سمت وزیر خارجه استعفا داد، وزیر امور خارجه دولت موقت مهدی بازرگان شد.یزدی یکی از اعضای شورای انقلاب بود، نخستین ارگانی که پس از انقلاب‌ و پیش از تاسیس مجلس شورای اسلامی وظیفه قانون‌گذاری را بر عهده داشت. یزدی در عین حال، یکی از نزدیک‌ترین افراد نزدیک به خمینی بود در شکل‌گیری حکومت اسلامی نقش مهمی داشت.

 یزدی در مقام وزیر خارجه دولت موقت تا مدتی بحران سیاست خارجی مرتبط با گروگان‌گیری در سفارت ایالات متحده آمریکا را مدیریت کرد. پس از این‌که دولت موقت بازرگان در مواجه با این بحران استعفا داد، یزدی هم همراه با بازرگان شد. او سپس به مجلس رفت و نماینده دور اول مجلس از تهران شد.

اما شکافی که بین نهضت آزادی و خمینی از زمان استعفای بازرگان ایجاد شده بود، نهایت عمیق‌تر شد و ابراهیم یزدی و نهضت آزادی ایران از جریان اصلی سیاست در جمهوری اسلامی به تدریج به حاشیه رانده شدند.

یزدی کماکان در عضویت نهضت آزادی باقی ماند و از منتقدان حکومت اسلامی شد. پس از درگذشت بازرگان، ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران شد و این سمت را تا زمان مرگ حفظ کرد.

حکومت اسلامی، نهضت آزادی را پس از استعفای دولت موقت به عنوان حزب سیاسی به رسمیت نشناخت. در انتخابات دور دوم مجلس شورای اسلامی صلاحیت ابراهیم یزدی به‌واسطه عضویت در نهضت آزادی رد شد و با این اقدام یزدی برای همیشه از سیاست مرکزی حکومت اسلامی کنار گذاشته شد.

حکومت اسلامی، تعداد قابل‌توجهی از کادرهای مهم و اولیه خود مانند قطب‌زاده، بازرگان، بنی‌صدر، آیت‌الله منتظری و… بلعید. نهضت آزادی در جریان حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸ به نتایج انتخابات معترض بود. پس از انتخابات در پی حوادث عاشورا‌(دی ماه ۱۳۸۸) ماموران امنیتی به خانه یزدی یورش بردند و او را بازداشت کردند. ابراهیم یزدی در سال ۱۳۸۹ نیز در فاصله ۹ مهر تا ۲۹ اسفند زندانی بود.

آخرین بار در روز ۱۱ آبان ۱۳۹۰، قاضی صلواتی یزدی را به اتهام «اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و فعالیت در نهضت آزادی» محاکمه و به هشت سال زندان محکوم کرد.

در سال ۱۳۹۴، ابراهیم یزدی، در نامه‌ای خطاب به وزارت کشور به رد صلاحیت غفار فرزدی و هادی هادی‌زاده، دو عضو شورای مرکزی این حزب در دهمین دوره انتخابات مجلس اعتراض کرد. با این حال او از ریاست جمهوری حسن روحانی هم در انتخابات ۱۳۹۲ و هم در انتخابات ۱۳۹۶ حمایت کرد.

 ابراهیم یزدی که مهر ماه سال ۱۳۱۰ در قزوین به دنیا آمد، پس از مهاجرت خانواده‌اش به تهران دانش‌آموز مدرسه دارالفنون شد. یزدی در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران درس خواند و برای تکمیل تحصیلاتش به آمریکا رفت.

در آمریکا او به انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا پیوست و اولین مسجد شهر هوستون تگزاس را بنیان گذاشت. او هم‌چنین «جامعه مسلمانان هوستون» را که در میان جامعه مسلمانان آمریکا اهمیت ویژه‌ای دارد، ایجاد کرد. فعالیت در این نهادها موجب شد که یزدی رابطه عمیقی با مسلمانان از کشورهای مختلف داشته باشد. روابطی که او در سال‌های بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز حفظ کرد.

او پس از مهاجرت به آمریکا به‌عنوان دبیر جبهه ملی در آمریکا علیه حکومت پهلوی فعالیت می‌کرد. در سال ۱۳۴۰، یزدی عضو نهضت آزادی شد و تحت چارچوب قوانین این نهضت در کشورهای خارجی فعال شد. یزدی هم‌چنین مدتی سردبیر ماهنامه «پیام مجاهد» رسانه نهضت آزادی در خارج از ایران بود.

فعالیت در جامعه دانشجویی آمریکا، هم‌چین موجب شده بود که او رابط خمینی با دیگر دانشجویان مخالف حکومت پهلوی از جمله گروه‌های چپ و کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی باشد. نهایت گرایش مذهبی و همین نگاه سیاسی او، در قبل و مدتی سال پس از تاسیس حکومت اسلامی، مورد پسند خمینی و جریان اصلی سیاست‌مداران جمهوری اسلامی بود اما به مرور زمان و تحولات درونی حکومت اسلامی یزدی از هسته مرکزی حاکمیت کنار گذاشته شد. اما با این وجود و انتقاداتی که به برخی سیاست‌‌ها حکومت داشت اما او هم‌چنان او تا آخر عمرش، حامی حکومت اسلامی بود.

 مطلب زیر در مارس ۲۰۱۴ در یکی از نشریات چاپ شده بود. در این مطلب، از جمله «نقش و جایگاه مهم و سنگین ابراهیم یزدی در شکل‌گیری حکومت اسلامی ایران! و فعالیت‌های بین‌المللی او در تحکیم و تقویت حکومت اسلامی، از جمله برقراری ارتباط با گروه‌های اسلامی منطقه را مورد بحث و بررسی قرار داده‌ام.

***

جمهوری اسلامی و رابطه با گروه­های اسلامی!

 بهرام رحمانی

شکل­گیری حکومت اسلامی در ایران، به دنبال انقلاب کارگران و مردم محروم علیه حکومت دیکتاتوری پهلوی، به رشد و تقویت جریانات اسلامى در خاورمیانه و شمال آفریقا نیز کمک کرد و برای سال­های طولانی «پان اسلامیسم» را در بین این جریانات به یک موضوع روز تبدیل ساخت. در دهه­ی هفتاد، و در شرایط «جنگ سرد»، حکومت اسلامی در ایران و جریانات اسلامی رو به رشد در منطقه­ از سوی دولت­های سرمایه­داری غرب نیز حمایت می­شد؛ زیرا که کمربند مطمئنی در مقابل شوروی بود و می­توانست کفه­ی جنگ سرد را به سود غرب سنگین کند.

«پان اسلامیسم» یک جریان سیاسى – اجتماعى قدیمى در دنیای اسلام است، که برای اولین بار در دوران تهاجم استعمارى دولتهاى اروپایى در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به خاورمیانه و شمال آفریقا مطرح شد. در آن زمان، جریانات اسلامی کوشیدند پرچم اسلام را در مقابل حمله­ی دولت­های اروپایی برافرازند و آن را در مبارزات مردم این مناطق علیه دولت­های اروپایی به یک ایدئولوژى حکومتى فراگیر تبدیل کنند. ایجاد «خلافت اسلامى» تحت رهبرى سلطان عثمانى، هدف کوشش­های این جریانات اسلامی بود. فعالیت‌هاى سیدجمال­الدین اسدآبادى(۱) نمونه­ی مشخص این «پان اسلامیسم» بود. او توانست بر مبارزات ضد استعماری حداقل بخشى از مردم این منطقه تاثیراتی بر جا بگذارد و از همین رو، تا مدت­ها بعضی از جریانات اسلامى در خاورمیانه و شمال آفریقا هم­چنان او را الهام بخش‏ مبارزات خویش‏ مىدانستند.

سید جمال­الدین اسدآبادی به شدت از وضعیت حقارت اسلام در دوران خود و شکست آن در برابر «اروپاى مسیحى» ناراحت بود، به طوری که می­گفت: «عزت و عظمت ما تبدیل به خوارى شد، از بزرگى به سوى انحطاط کشیده شدیم. بى نیازى ما به صورت بینوایى و بزرگى ما به حالت بردگى در آمد… بلاد مسلمانان امروزه منهوب است و اموال­شان مصلوب، مملکت­شان را اجانب تصرف کنند و ثروت­شات را دیگران تصاحب نمایند. روزى نیست که یک فرقه­ی­شان را زیر حکومت و اطاعت نیاورند… مصر و سودان و شبه جزیره‌ی بزرگ هندوستان را، که قسمت بزرگى از ممالک اسلامى است، انگلستان تصرف کرده. مراکش‏ و تونس‏ و الجزایر را فرانسه تصرف نموده. جاوه و جزایر بحر محیط را هلند مالک الرقاب گشته. ترکستان غربى و بلاد وسیعه­ی ماورالنهر و قفقاز و داغستان را روس‏ به حیطه­ی تسخیر در آورده. ترکستان شرقى را چین متصرف شده. و از ممالک اسلامی جز معدودی بر حالت استقلال نمانده، این­ها نیز در خوف و خطر عظیماند.»(۲) او عظمت و اقتدار اسلام و روزهاى خوش‏ گذشته را با حسرت به یاد مسلمانان مىآورد: «از روم و فرنگ اسیر مىآوردیم… از حبشه غلام و کنیز مىگرفتیم… بُت­خانه­ها را خراب مىکردیم… صاحب ثروت و مکنت بودیم… همه­ی اسباب کار را صحیح و تمام نعمتهاى خداوندى را بر وجه اکمل داشتیم.»(۳) و به همین خاطر هم به دنبال سیاسى کردن اسلام و تجدید قدرت اسلام از طریق متحد کردن جریانات اسلامی و ایجاد خلافت اسلامی بود.

 اما آرزوى سید جمال­الدین اسدآبادی برای اتحاد جریانات اسلامی منطقه به صورت یک حکومت واحد تحقق نپذیرفت و حتا در محدوده­ى کشورهای معین نیز نتوانست اتحاد مسلمانان را تامین کند. جریانات تشکیل دهنده­ی آن دارای منافع سیاسى و اقتصادى متفاوتى بودند و در نتیجه نمىتوانست «اُمت اسلامى» را زیر یک پرچم واحد بسیج کند. به علاوه، در سالهاى آخر قرن نوزدهم، در اثر رشد بورژوازى و شکل­گیرى جنبش‏هاى سیاسى اجتماعى آن و تغییراتی که در جوامع انسانی به وجود آمد، «پان اسلامیسم» موضوعیت خود را از دست داد.

اما در سالهاى اول دهه­ی هفتاد هم­زمان با شکست ناسیونالیسم عربى، و در شرایط بحران سیاسى – اجتماعى در منطقه­ی خاورمیانه و شکل­گیری اعتراضات توده­ی مردم، دو روند در میان جریانات و دولتهاى اسلامى منطقه شکل گرفت: سیاست بازگشت به اسلام رسمى، که به ویژه با حمایت فیصل پادشاه وقت عربستان و سایر شیوخ عرب هم­راه بود. و سیاست پان اسلامیستى، که در تمایز از اسلام رسمى مجددا پا به صحنه­ی فعالیت گذاشت.

این بار، در شرایطی که اعتراضات کارگران و مردم زحمت­کش و محروم رشد کرده بود و به بحران حکومتی در کشورهای منطقه دامن می­زد، «پان اسلامیسم» از اقبال برخوردار شد. به خصوص که ظرفیت ارتجاعی جریانات اسلامی در سرکوب خونین این اعتراضات می­توانست در خدمت بورژوازی این کشورها و کُل نظام سرمایه­داری قرار گیرد.

  شکل­گیری جمهوری اسلامی در ایران، در چنین وضعیتی، رویداد مهمى در ایران و در کُل منطقه بود. جمهوری اسلامی با حمایت دولت­های سرمایه­داری غرب بر سر کار آمد و هم­سو با سیاست آن­ها، سرکوب انقلاب و جلوگیری از رشد اعتراضات کارگری و تقویت کمونیسم را به سرانجام رساند. جمهوری اسلامی از همان روزهای اول حکومت خود شروع به تقویت جریانات اسلامی و کمک به ایجاد نیروهای وابسته و نزدیک به خود در منطقه­ی خاورمیانه و شمال آفریقا کرد.

خمینی در کتاب «کشف اسرار»، که در سال ۱۳۲۲ در قم و به علت ملاحظات امنیتی بدون ذکر نام وی منتشر شده بود، درباره­ی اندیشه­ی برقراری حکومت جهانی اسلام می­گوید: «قانون اسلام می­خواهد سرحدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد و تمام افراد بشر را در زیر یک پرچم و یک قانون [حکومت] اداره کند.»(۴)

پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، همین اندیشه در قانون اساسی آن منعکس می­شود. اصل یازدهم قانون اساسی، مصوبه­ی سال ۱۳۵۸، می­گوید: «همه­ی مسلمانان یک اُمت­اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کُلی خود را بر پایه­ی ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد، تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.»

در مقدمه­ی قانون اساسی نیز درباره­ی «شیوه­ی حکومت اسلامی» چنین توضیح داده می­شود: «قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران، که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود، زمینه­ی تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می­کند. به ویژه در گسترش روابط بین­المللی با دیگر جنبش­های اسلامی و مردمی می­کوشد، تا راه تشکیل اُمت واحد جهانی را هموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد.»

به جز خمینی، مطهری نیز که از او به عنوان متفکر جمهوری اسلامی نام برده می­شود، نظریه­ی صدور انقلاب اسلامی را تا سطح ضرورت برای حفظ و بقای جمهوری اسلامی بسط می­دهد: «اگر انقلاب در محدوده­ی جغرافیایی ایران اسلامی محبوس بماند، به زودی از جوش و خروش می­افتد و نابود می­گردد.»(۵)

در پیام خمینی، به مناسبت سال­گرد کشتار خونین مکه­ (بیست و نهم تیر ۶۷)، «صحیفه­ی نور»، جلد ۲۰، صفحات ۸­ـ۲۳۲، نیز چنین آمده است: «ما انقلاب­مان را به تمام جهان صادر می­کنیم، چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ «لاالله الاالله و محمد رسول الله» بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان علیه مستکبران هست، ما هستیم.»­

اما تلاش های جمهوری اسلامی برای «صدور انقلاب» و «تشکیل اُمت واحد جهانی» موفق نشد. بحران اقتصادی، درگیری­های جناح‌های مختلف سرمایه­داری در ایران و نارضایتی بخشی از بورژوازی از سیاست­های پان اسلامیستی، تنفر گسترده کارگران و مردم محروم از جمهوری اسلامی، فشارهای دولت­های سرمایه­داری غرب، رقابت­های منطقه­ای، منافع متفاوت جریانات اسلامی و هم­چنین «اُمت اسلامی» و… باعث شدند، که این بار هم «پان اسلامیسم» شکست خورد. با این همه، تلاش حکومت اسلامی ایران برای حمایت از جریانات اسلامی وابسته یا نزدیک به خود ادامه پیدا کرد؛ زیرا این جریانات می­توانستند وزن و نقش جمهوری اسلامی در رقابت‌های منطقه­ای و کسب یک موقعیت مناسب در تقسیم کار سرمایه­داری جهانی را بیش­تر کنند.

آن چه در ادامه می­آید، بررسی مختصر امکانات جمهوری اسلامی برای حمایت از جریانات اسلامی در منطقه، نحوه­ی شکل­گیری و فعالیت­های این جریانات، و نوع رابطه­ی جمهوری اسلامی با آن­هاست.

 کادرهای جمهوری اسلامی و ارتباطات منطقه­ای

در دهه­ی شصت میلادی، گروه­های اسلامی بیش­تر تحت تحت تاثیر «اخوان المسلمین» مصر بودند. درون سازمان دانش­جویان مسلمان ایرانی در آمریکا نیز گرایش مسلط همان تفکر «اخوان» بود. این انجمن­های اسلامی، نه تنها بعدها پایه و اساس نفوذ حکومت اسلامی ایران در کشورهای اسلامی را تشکیل دادند، بلکه در داخل ایران نیز بخشی از کادرهای مورد نیاز حکومت را تامین کردند. ابراهیم یزدی از جمله این کادرها بود. عبدالرضا تاجیک، در مقدمه­ی مصاحبه­ای که در سال ۱۳۸۲ با «ابراهیم یزدی» داشت، دراین باره­ی او نوشته است:

«در مخاطره­آمیزترین لحظات پیروزى انقلاب در سال ١٣۵٧، مردى چهل و هفت ساله با محاسنى مشکى در کنار رهبر انقلاب اسلامى ایران ایستاده است. ابراهیم یزدى متولد ۱۳۱۰ عضو نهضت آزادى در خارج از کشور با ته لهجه­ی آمریکایى سخنان میهمانان رهبر فقید انقلاب را ترجمه مى­کند. ارتباط با جنبش­هاى رهایى­بخش در جهان از او چهره­ای دیپلماتیک ساخته بود… یزدى که خود معتقد است در برخى از مسایل سیاسى نوعى نگاه پراگماتیستى­ (عمل گرایانه) دارد، در اوج مبارزات مردم ایران در دهه­ی چهل و زمانى که فضاى رادیکالى در حال شکل­گیرى بود به هم­راه برخى از دوستانش که وابسته به نهضت آزادى بودند، با تشکیل گروه «سماع» براى کسب آموزش­هاى چریکى و سازمان­دهى مخفى به مصر و سپس به لبنان رفت… یزدى پس از کسب آموزش­هاى لازم چریکى به هم­راه مصطفى چمران در لبنان مستقر شده و در تاسیس و سازمان­دهى حرکت محرومین و سازمان امل هم­گام بنیان­گذاران آن مى­شوند. او که در سال ۱۳۵۱ از سوى رهبر فقید انقلاب سمت نماینده­ی ویژه در خارج از کشور را براى دریافت وجوه شرعى عهده­دار شده بود، در میانه­ی دهه­ی پنجاه به یکى از مشاوران نزدیک رهبر فقید انقلاب تبدیل مى­شود. ارتباط موثر و مستمر یزدى با جنبش­هاى رهایى بخش، هم­چنین گروه­هاى دانش­جویى، در طول دوران فعالیت سیاسى و فرهنگى­اش موجب مى­شود تا او با طیف وسیعى از مبارزان و فعالان سراسر جهان آشنا شود…»

یزدی، هنگامی که خمینی در پاریس در تبعید به سر می­برد، از نزدیکان او بود. در حقیقت می­توان گفت، اصلی­ترین مشاور خمینی در آن­ زمان بود. او، با خمینی به ایران بازگشت و یکی از اعضای رهبری «شورای انقلاب» خمینی و هم­چنین وزیر امور خارجه­ی دولت موقت شد.

مصطفی چمران، که هم­راه با ابراهیم یزدی فعالیت می­کرد، از آمریکا به خاورمیانه رفت و سپس در لبنان و در کنار موسی صدر به تلاش­های خود ادامه داد. چمران، از بنیان­گذاران سازمان مذهبی «امل» بود. پس از به قدرت حکومت اسلامی در ایران، گرایشات طرف­دار این حکومت در سازمان «امل» تقویت شد، به طوری که سرانجام با تشکیل «امل اسلامی»، امکان تاسیس «حزب الله لبنان» نیز فراهم گردید. این تشکل یکی از پایه­های سیاست منطقه­ای حکومت اسلامی در سه دهه و نیم گذشته بوده است.

 
از سوی دیگر، چمران و هم­کاران لبنانی­اش، در سازمان­دهی ارگان­های سرکوب در ایران مانند سپاه پاسداران نیز نقش مستقیم داشته­اند. در مقدمه­ی کتابی که درباره­ی چمران نوشته شده و روی سایت رسمی «نهضت آزادی» منتشر شده، چنین آمده است:

«از شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷، دنیاى وسیع آمریکا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگیرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چریکى راهى اروپا، الجزایر و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر، رهبر وقت شیعیان لبنان، به سرزمین فاجعه، درد و رنج مسلمین به ‏ویژه شیعیان لبنان قدم نهاد. در لبنان، پایه‏گذارى سازمان‏هاى چریکى مسلح را بر عهده گرفت که هم‏زمان با روشن­گرى اسلامى و مذهبى و تقویت روحیه و اعتقادات اسلامى و مکتبى، ورزیده‏ترین، زبده‏ترین و شجاع‏ترین رزمندگان اسلام را تربیت نمود که فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نیز در لبنان بر اساس همین اعتقادات و روحیه­ی شهادت‏طلبى، حماسه‏ها مى‏آفرینند.

 پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، مشتاقانه هم­راه با گروه ۹۲ نفره­ی نخبگان مذهبى و سیاسى لبنان به ایران آمد و به دیدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصیه­ی امام راحل در ایران ماند. با آن ‏که در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نیز دخالت داشت، در ایران نیز به دستور امام، از پایه‏گذاران سپاه بود و سپس در فرونشاندن توطئه‏هاى خطرناک و جدایى‏طلبانه­ی دشمن در کردستان، با آن‏ که معاون نخست‏وزیر بود، لباس رزم بر تن کرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏دهى و به ‏کارگیرى نیروهاى مسلح و به خصوص مردمى، به خنثى‏سازى توطئه‏هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه‏ساز آن و فرمان تاریخى امام خمینی­­ (ره) را براى همیشه در تاریخ ثبت نمود.»

 «اخوان المسلمین»

سازمان «اخوان المسلمین» توسط حسن البناء در سال ۱۹۲۸، در مصر، تاسیس شد. این سازمان در آغاز دهه­ی پنجاه میلادی، از ۵۰۰ هزار عضو در مصر برخوردار بود و در کشورهای دیگر عربی مانند اردن و سوریه نیز سازمان­های وسیعی داشت. مرحله­ی نخست پیدایش نسل اول «اخوان ­المسلین»، از سال ۱۹۲۸ تا دهه­ی پنجاه میلادی بوده است. اوج این مرحله، حضور اخوان در جنگ ۱۹۴۸ فلسطین بوده است. اما این سازمان از نیمه­ی دهه­ی پنجاه به بعد، به یک تشکیلات زیرزمینی تبدیل می­شود و تحت تعقیب قرار می­گیرد.

در سال ۱۹۵۴ و در پی سوء­قصد به جمال عبدالناصر، سرکوب وسیع این سازمان آغاز شده و بسیاری اعضای این سازمان دستگیر و زندانی می­شوند. و یا به کشورهای دیگر می­گریزند. در سال ۱۹۶۶، ایدئولوگ این جریان، سید قطب، به دار آویخته شد.

اخوان المسلمین، قوی­ترین سازمان اسلامی طی هشتاد سال گذشته بوده است که از درون آن، سازمان­های بزرگی هم­چون «حماس» و «القاعده» و «جهاد اسلامی» به وجود آمده­اند.

در دهه­های هشتاد و نود میلادی، برخی از صاحبان قدرت در آمریکا و اسرائیل، برای مقابله و تضعیف «سازمان آزادی­بخش فلسطین» («ساف») به رهبری یاسر عرفات، به حمایت از گرایشات اسلامی در میان نیروهای فلسطینی برخاستند و از سازمان «حماس» حمایت کردند. به این ترتیب، «حرکت المقاومته الاسلامیه»، یا «حماس»، از درون سازمان «اخوان المسلمین» شکل گرفت و در سال ۱۹۸۷ در منطقه­ی نوار غزه اعلام موجودیت کرد.

طی سال­های دهه­ی هشتاد، دولت­های سرمایه­داری غرب برای مقابله با شوروی در افغانستان، نه تنها جریاناتی چون «حکمت یار» و «مجاهدین افغان» و «نیروهای جهادی» را تقویت کردند، بلکه با اختصاص بودجه­های کلان از کشورهای به اصطلاح «مسلمان» عضوگیری نموده و به افغانستان انتقال دادند.

در تمام این دوران، مهم­ترین حامی مالی این حرکت، بانک «الفیصل» بود که توسط «ترکی الفیصل»، پسر ملک فیصل پاشاه عربستان، تاسیس شده بود. او هم­چنین رییس سازمان امنیت عربستان بود. شعبه­ی مصر بانک «الفیصل»، در سال ۱۹۷۴، تاسیس گشت. در واقع، حکومت عربستان سعودی، با میلیاردها دلار درآمد نفتی، با استفاده از کادرها و تشکیلات «اخوان المسلمین»، یک کمپین وسیع جهانی راه انداخت و در گوشه و کنار کشورهای جهان، صدها مسجد و سازمان خیریه و موسسه­ی نشر افکار اسلامی به وجود آورد. این شبکه­ی وسیع ارگان­های اسلامی، به ویژه در دهه­ی هشتاد میلادی، برای جذب افراد و گروه­ها و محافل اسلامی از سراسر دنیا و روانه کردن آنان به افغانستان به منظور جنگ با نیروهای شوروی سابق، تلاش بسیار گسترده­ای را سازمان داده و پیش برد.

نمونه­ی ایرانی « اخوان ­المسلمین» سازمان «فدائیان اسلام» و جریان معتدل­تر آن «هیات موتلفه» بود.

از دهه­ی شصت میلادی به بعد، به دنبال سرکوب گسترده­ی «اخوان ­المسلمین» در مصر، بسیاری از کادرها و اعضای آن به سایر کشورهای منطقه و حتا به کشورهای غربی رفته و در آن کشورها به فعالیت­ها و سازمان­دهی هم­فکران خود ادامه دادند.

پس از مرگ ناصر، انور سادات به قدرت رسید. او تصمیم به تغییر سیاست­های ناصر گرفت. انور سادات، از جمله، دست «اخوان» را باز گذاشت؛ و در نتیجه، بسیاری از کادها و رهبری این سازمان به مصر بازگشتند و شروع به فعالیت کردند. اما غولی که توسط انور سادات از شیشه بیرون آند، سرانجام در سال ۱۹۸۱ به سراغ او آمد و او را به قتل رساند.

سعید رمضان، رهبر آن دوره­ی این سازمان، پس از خروج از مصر و مدتی اقامت در آلمان، سرانجام به سوئیس رفت و در آن­ جا مرکز اسلامی معروف ژنو را برپا کرد. با توجه به قدرت اقتصادی­-­ تشکیلاتی این سازمان و گستردگی جغرافیایی آن در میان مسلمان، نفوذ سیاسی و مالی­ سازمان نیز روز­به­  روز افزایش بیش­تری یافت. حتا برخی از اعضای بلندمرتبه­ی «اخوان» با استفاده از سرمایه­های خاندان سلطنتی عربستان سعودی، وارد بازار تجارت کلان و بانک­داری شدند.

یکی از بانک­هایی که حامی این جریان بود، بانک تجارت و اعتبارات بین­المللی­ (BCCI) است، که در دهه­ی هفتاد تاسیس شد. تاسیس این بانک، حاصل هم­کاری پاکستان و کشورهای حاشیه­ی خلیج فارس بود. سنای آمریکا و برخی از کمیسون­های تحقیق در کشورهای مختلف، این بانک را مهم­ترین نهاد مالی جهانی برای حمایت از گروه­های اسلامی، پول­شویی درآمدهای ناشی از تجارت مواد مخدر در پاکستان و قاچاق اسلحه، از جمله در رابطه با جمهوری اسلامی، معرفی نموده­اند.

عدنان خشوقی و منوچهر قربانی­فر، از شعبه­ی مونت کارلوی این بانک برای داد و ستد با جمهوری اسلامی استفاده می­کردند. قربانی­فر در ماجرای «واترگیت» نیز دست داشت.

سرانجام بانک BCCI در سال ۱۹۸۸، به دنبال رسوایی­هایی که به دلیل قاچاق اسلحه، پول­شویی مواد مخدر و دیگر بزه­کاری­های مالی به بار آورد، ظاهرا ورشکسته شده و تعطیل گردید.

در بیستم آوریل سال ۲۰۰۷، شبکه­ی تلویزیون ملی آمریکا­(PBS)، گزارش خبری ویژه­ای درباره­ی یکی از مهم­ترین رهبران «اخوان المسلمین» به نام یوسف ندا پخش کرد، که مدیر بانک اسلامی «التقوی» بود. پس از حملات تروریستی «القاعده» در یازدهم سپتامبر، و به دنبال انتشار اخباری درباره­ی ارتباط این بانک با بن­لادن­­، رهبر «القاعده»، این بانک نیز که یکی از حامیان این جریان بود، تعطیل شد.

در جریان راه­اندازی این بانک، یوسف ندا با شریک خود قالب همت هم­کاری داشت. اما آن­ها به یک شهروند سوئیسی­الاصل نیز برای تاسیس این بانک نیاز داشتند و از این­ رو، سراغ فردی به نام احمد هوبر­ رفتند. Piotr Smolar، خبرنگار روزنامه­ی «لوموند» در چهارم می ۲۰۰۲، در مقاله­ای از احمد هوبر نقل قول می­کند که وی در ملاقاتی که در حاشیه­ی یک کنفرانس در سال ۱۹۹۸ در تهران با یوسف ندا داشته، برای شرکت در مدیریت بانک «التقوی» دعوت شده بود.

احمد هوبر، این سوئیسی مسلمان شده، از خانواده­ای مسیحی بود، در مرکز اسلامی ژنو که توسط سعید رمضان، رهبر «اخوان المسلمین» اداره می­شد، به اسلام روی آورد. بنا به گزارشات، او هم از خمینی و هم از هیتلر هواداری می­کرد و عکس آنان را در دفتر کار داشت. او به دعوت سفیر مصر در سوئیس، به این مصر رفت و ساکن آن کشور شد و با دختر سفیر نیز ازدواج کرد. در هنگام اقامت در مصر، احمد هوبر با امین الحسینی، مفتی سابق اورشلیم قبل از تشکیل دولت اسرائیل، آشنا شد. امین الحسینی، که به خاطر دیدارش با هیتلر در دهه­ی سی به شهرت رسیده بود، افکار به غایت «ضد یهودی» خود را به احمد هوبر منتقل نمود. احمد هوبر، در بازگشت به سوئیس، با بانک­دار معروف سوئیسی به نام Francois Genoud آشنا شد، که او هم یکی از معروف­ترین نئونازی­های اروپا بود که با گوبلز و هیتلر آشنایی داشت.

این نازیست معروف سوئیسی، و مسلمان طرف­دار «اخوان» و خمینی، علاوه بر دلالی­های پشت پرده برای حکومت اسلامی ایران، به عنوان کارشناس مسایل بین­المللی نیز مورد استناد روزنامه­هایی مانند «کیهان» قرار می­گیرد. یک نمونه، مصاحبه­ی چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۵ او با «کیهان» است که طی آن، او ضمن حمایت کامل از پیروزی سازمان «حماس» و خوشحالی از سقوط دولت محمود عباس، پیش­بینی می­کند که تا بیست سی سال دیگر اسرائیل از بین می­رود.

احمد هوبر در یکی از سخن­رانی­هایش درباره­ی خمینی می­گوید:«هنگامى که من از سال ۷۹­-۱۹۷۸ شروع به مطالعه درباره­ی امام‏ خمینى به خصوص از منابع ایرانى کردم، مطلقا شگفت­زده شدم؛ چرا که امام خمینى اولین رهبر مذهبى در قرن ماست که انقلابى را به وجود آورد که هم­زمان سه وجهه مذهبى، سیاسى و فرهنگى را در خود جمع کرده است.»

 «حزب­­الله لبنان»

لبنان، که در غرب آسیا قرار داد، با جمعیتی حدود چهار میلیون نفر­، از شمال و غرب با سوریه و از جنوب با اسرائیل همسایه است و از سمت شرق نیز دارای مرزهای آبی در دریای مدیترانه است. در واقع می­توان گفت لبنان در وضعیت مناسبی برای ارتباطات اقتصادی، تجاری و فرهنگی بین سه قاره­ی آسیا، اروپا و آفریقا قرار دارد. وجود پناه­جویان فلسطینی و هم­جواری این کشور با اسرائیل، موجب حملات نظامی اسرائیل به لبنان و هم­چنین جنگ داخلی در این کشور بوده است. یک عامل مهم در این جنگ­ها، دخالت جمهوری اسلامی و سوریه از طریق «امل» و «حزب­­الله» بوده است.

سیدموسی صدر، از علمای حوزه­های علمیه­ی نجف و قم، در سال ۱۳۳۸ با هدف فعالیت مذهبی، فرهنگی، و سیاسی در میان جامعه­ی شیعیان لبنان، از ایران به این کشور مهاجرت کرد. به دنبال حضور او در لبنان، تعدادی از مخالفان مذهبی حکومت پهلوی نیز به این کشورعزیمت نموده و پیوسته در تردد بین ایران، عراق و لبنان بودند. از سوی دیگر، ارتباطات نزدیکی بین موسی صدر و خمینی وجود داشت، که این موضوع حساسیت دستگاه­های امنیتی حکومت پهلوی را برمی­انگیخت. ساواک در این خصوص، دست به اقداماتی نیز زده بود، که از جمله می­توان تقویت دیگر گروه­های اسلامی، پخش شب­نامه و نگارش مقاله در مطبوعات ایران و لبنان جهت دامن زدن به تفرقه و دشمنی بین جریانات اسلامی اشاره نمود. در یکی از سندهای ساواک درباره موسی صدر آمده است: «باید در بین روحانیون ایران تبلیغ شود که عامل بدبختی شیعیان لبنان، امام موسی صدر بوده است.» نصیری، رییس وقت ساواک، نیز در این باره گفته بود: «به نظر این جانب اصولا هیچ یک از این افراد مورد اعتماد نیستند ­(منظور او روحانیون می­باشند) نه در گذشته نه در حال حاضر و نه در آینده نمی­توان به آن­ها اعتماد کرد. سوابق همین شیرازی هم در گذشته کم­تر از موسی صدر نبوده، ولی اگر با هم رقابت نمایند و ضعیف شوند بسیار خوب است.»

در سند شماره­ی ۴۶۶/۲۱۳ کتاب «یاران خمینی»، به روایت اسناد ساواک، آمده است: «اصلح است نقاط ضعف موسی صدر که رئوس مطالب آن مشخص است، در جراید ایران خصوصا مجله­ی الاخاء و یا به صورت نشریه­ای بدون هیچ­ گونه عنوان به زبان عربی تهیه و تعدادی از آن­ها جهت توزیع به سفارت شاهنشاهی ایران در بیروت ارسال گردد. ضمنا تعدادی از آن در منطقه­ی خلیج فارس و آن دسته از کشورهای عربی که امکان توزیع آن وجود دارد ارسال شود.»­(«اسناد تاریخی»، ۱۳۸۰)

پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی با توجه به پیشینه­ی این گونه فعالیت­ها در لبنان، و نیز موقعیت استراتژیک این کشور و وجود یک اکثریت شیعیع در آن، لبنان را به یکی از مهم­ترین مناطق فعالیت خود تبدیل نمود و با تقویت جریانات منتسب به خود در این کشور، بیش­ترین تاثیرات سیاسی و مذهبی را در آن به جا گذاشت.

پس از ناپدید شدن موسی صدر در سال ۱۹۷۸، و پیروزی انقلاب در ایران، به دلیل عدم تبعیت کامل جنبش «امل» از خمینی و به خصوص پس از حضور نبیه بری، رهبر این جریان، در کمیته­ی نجات ملی که از سوی رییس جمهور لبنان انتخاب شده بود (این کمیته به سازش­کاری با غرب و اسرائیل متهم بود)، گروهی از اعضای «امل» که از آن فاصله گرفته یا اخراج شده بودند، «جنبش امل اسلامی» و «حزب­الله» لبنان را به وجود آوردند.

در این زمان، لبنان در آتش جنگ داخلی شعله­ور بود. حکومت اسلامی ایران در این بین تلاش می­کرد با حمایت «حزب­الله» و آموزش و تسلیح نظامی آن، سیاست­ها و منافع منطقه­ای خود را پیش برده و حفظ کند.

در ابتدای کار، برای تشکیل و تسلیح «حزب­الله»، محمد منتظری‌(معروف به ممد رینگو) در سال ۱۳۵۸­، به هم­راه ۶۰۰ نفر از نیروهای داوطلب جمهوری اسلامی به قصد شرکت در جهاد علیه اسرائیل عازم لبنان شد. وی و نیروی هم­راهش در ابتدا در دمشق مستقر شدند. سپس در سال ۱۳۶۱، که لبنان با تهاجم نظامی اسرائیل رو­برو گشت، و در وضعیتی که ایران نیز درگیر جنگ با عراق بود، پس از بازدید تعدادی از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی مانند محسن رضایی­ (فرمانده وقت سپاه)، سرهنگ صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش) و… از سوریه و جلسات برگزار شده در این کشور، گروهی از نظامیان تیپ محمد رسول­الله وابسته به سپاه پاسداران، به فرماندهی حاج احمد متوسلیان ­(فرمانده تیپ محمد رسول­الله)، برای شرکت در جنگ به لبنان اعزام شدند. که بنا بر دلایلی سوریه از ورود آن­ها به این کشور جلوگیری کرد.

برگزاری کنفرانس­هایی تحت عنوان «جنبشهای اسلامی جهان» در تهران، زمینه­ی بیش­تری را برای آشنایی سران و مقامات جمهوری اسلامی با گروه­های اسلامی که در گوشه و کنار جهان، نهان و آشکار فعالیت داشتند، به وجود آورد. در یکی از این کنفرانس­ها، رویارویی با اسرائیل و لزوم هم­بستگی همه­ی نیروهای اسلامی در این رویارویی به عنوان تنها موضوع گفت­وگوی کنفرانس مورد بحث قرار گرفت و سخن­رانان کنفرانس از دولت میزبان ­(جمهوری اسلامی) خواستند تا در مقابل خطرات لشکرکشی اسرائیل به لبنان، به کمک مسلمانان لبنان و فلسطین برخیزد و کمکهای لازم را به آن­ها ارائه دهد.

هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس وقت شورای اسلامی، در یکی از نشست­های این کنفرانس اعلام کرد که جمهوری اسلامی یک هیات نظامی­- ­­سیاسی را به سوریه اعزام داشته است تا راههای کمک ایران به رویارویی علیه لشکرکشی اسرائیل به لبنان را با مقامات کشور سوریه مورد بحث و بررسی قرار دهد. رفسنجانی از حاضران در این کنفرانس خواست، که تا زمان بازگشت هیات اعزامی ایران از سوریه کمی درنگ نمایند. اینهیات پس از بازگشت از سوریه، اعلام کرد که سوریه اجازه داده است واحدهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایرانجهت رویارویی با اسرائیلی از طریق خاک این کشور در لبنان متمرکز شوند.

در این حال، ارتش اسرائیل با اشغال بخش وسیعی از خاک لبنان، بیروت را نیز محاصره کرد. این امر بر اوضاع سیاسی و نظامی برخی از نیروهای محلی تاثیر گذاشت. در چنین شرایطی، بعضی از اعضای لبنانی شرکت­کننده در کنفرانس به کشور خویش بازگشتند تا با حمایت مستقیم سپاه پاسداران وارد جنگ علیه نیروهای اسرائیلی شوند. بعضی از علمای مذهبی نیز به سوی روستاها و شهرکهای لبنان راه افتادند تا مردم این مناطق را از ورود پاسداران انقلاب اسلامی به لبنان مطلع سازند. آن­ها به مردم این روستاها و شهرکها «مژده» میدادند، که سربازان «امام خمینی» برای کمک به مردم لبنان و رویارویی با اشغال­گران اسرائیل و اخراج آن­ها از خاک لبنان به این کشور میآیند. خبر ورود واحدهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به لبنان، هم بیم و هراس و هم امید را برای مردم این کشور به بار آورد.

سرانجام، واحدهای سپاه پاسداران حکومت اسلامی ایران در ماه ژوئن سال ۱۹۸۲­-۱۳۶۱، وارد منطقه­ی بقاع لبنان شدند، کمیتههایی جهت یاری دادن به انقلاب اسلامی تشکیل دادند و اردوگاههایی را نیز برای آموزش نظامی برپا کردند.

واحدهای سپاه پاسداران کار و ماموریت خود را از مسجد امام علی در بعلبک آغاز کردند و داوطلبان بسیاری، آمادگی خود را برای شرکت در دورههای آموزش نظامی و یا به اصطلاح فرهنگی سپاه پاسداران اعلام نمودند. در دورههای اولیه­ی آموزشهای نظامی و فرهنگی، ۱۸۰ نفر از جمله تعدادی از علمای دینی مانند سیدعباس موسوی، که بعدها به مقام دبیرکُلی «حزب­الله» انتخاب گردید، داوطلب شدند. 

این گونه دورههای آموزشی سیاسی، نظامی و ایدئولوژیکی ادامه یافت و روز به ­روز بر عناصر آموزش ­دیده­ی «حزب­­الله» افزوده شد. به این ترتیب، عملیات نظامی این جریان بیش­ترین مناطق تحت اشغال ارتش اسرائیل را فرا گرفت. جهت نظارت بر عملیات و یا رهنمودهای لازم به نیروهای مسلح «حزب­­الله»، فرماندهیهای عملیاتی در بیروت تشکیل شد، که از طریق ارسال پیامهای رمز با اردوگاههای آموزشی در بقاع ارتباط برقرار میساختند. در این حال، دیدارهایی نیز در میان کادرهای جریانات گوناگون اسلامی در دره­ی بقاع برگزار شد و سرانجام کمیتهای با نُه عضو تشکیل شد، که به کمیته­ی نُه نفره معروف گردید و جریانهای اسلامی مانند «امل اسلامی»، «حزب الدعوه»، «کمیتههای اسلامی» و هم­چنین علمای دینی و بعضی از عناصر مستقل مذهبی، در این کمیته­ی نُه نفره عضویت داشتند. این کمیته ماموریت داشت تا برای این حرکت اسلامی، چهارچوبی سیاسی­- ­نظامی ایجاد نماید. این کمیته سرانجام توانست به چنین چهارچوبی سازمانی دست یابد و گروههای جریان اسلامی را در خود جای دهد. «حزبالله لبنان» به این ترتیب شکل گرفت و رسمیت یافت.

به گفته­ی سران و مقامات جمهوری اسلامی، این کمیته­ی نُه نفره از همان ابتدای کارش با این حکومت ارتباط تنگاتنگی داشت و خمینی نیز برای پیگیری اوضاع و برقراری ارتباط با آن­ها، نمایندهای از طرف خود به لبنان اعزام کرده بود.

سیدحسن نصرالله، رهبر «حزب­الله لبنان»، که در طرف­داری سرسختانه از جمهوری اسلامی و خامنه­ای شهره است، اجرای احکام الهی اسلام را به عنوان تنها راه­حل مشکلات جوامع بشری در هر مکان و زمانی مطرح ساخته و میگوید: «ما امتی هستیم پایبند به رسالت اسلام و دوست داریم که همه­ی مردم و مستضعفان جهان، رسالت آسمانی اسلام را مورد بحث و بررسی قرار دهند؛ زیرا رسالت اسلام برای تحقق یافتن عدالت و صلح و نیز برقراری اطمینان و ثبات در جهان، رسالت صلح و دوستی میباشد.» 

«حزب­الله لبنان»، که یکی از مهم­ترین نیروهای منتسب به جمهوری اسلامی و یکی از بازی­گران اصلی لبنان و امروزه سوریه می­باشد، معتقد است که «اسلام به مثابه یک ریسمان عقیدتی و سیاسی، حزب­الله را به تمامی مسلمانان جهان مرتبط میسازد.» سیدحسن نصرالله اضافه میکند: «ما فرزندان امت حزب­الله خود را جزیی از امت اسلام در جهان به شمار میآوریم.» 

 «حماس» و «جهاد اسلامی فلسطین»

حکومت اسلامی ایران از همان روزهای نخست به قدرت رسیدن از دو شاخه­ی اسلامی بزرگ شامل «حماس» و «جهاد اسلامی فلسطین» پشتیبانی همه جانبه کرده است. سوریه نیز تا همین اواخر از اتحاد از این دو گروه حمایت می­کرد و تا قبل از جنگ­های داخلی در این کشور، پایگاه اصلی سران «حماس» و «جهاد اسلامی» بود.

«حماس» ابتدا تحت عنوان جنبش «اخوان ­المسلمین فلسطین» فعالیت خود را آغاز کرد. این فعالیت­ها تا سال ۱۹۸۷ ادامه داشت. در این سال، انتفاضه­ی اول در فلسطین آغاز شد. و پس از آن جنبش «اخوان ­المسلمین فلسطین» نام «حماس» را برای خود انتخاب نمود. «حماس» نام مخفف «حرکت مقاومت اسلامی» در فلسطین است. این گروه نیز بر مبنای تفکر «اخوانی» شکل گرفت، اما از آن جا ­که در سال ۱۹۸۷ و در فضای سیاسی متفاوتی تاسیس شد، تحت تاثیر فضایی قرار گرفت که حکومت اسلامی ایران و «حزب­­الله» ایجاد کرده بودند. در آن سال­ها، «حزب­الله» با حمایت­های بی ­دریغ و همه جانبه­ی حکومت اسلامی ایران توانسته بود «مقاومتی» را در لبنان سازمان بدهد، که نمونه­ای برای بسیاری از گروه­های اسلامی بود.

اما رویدادهای سال­های اخیر در منطقه­ی خاورمیانه به تدریج باعث دوری « حماس» از جمهوری اسلامی و سوریه و هم­چنین خروج رهبران آن از این کشور شد. هر چند «حماس» بیش از یک سال صبر کرد تا تصمیم دشوار ترک سوریه را اتخاذ کند و ریسک از دست دادن حمایت حکومت اسلامی را متحمل شود، اما اکنون جایگزین­هایی برای حامیان قبلی خود یافته است و از حمایت­های مالی و سیاسی برخی از کشورهای رقیب جمهوری اسلامی در منطقه بهره می­گیرد. 

در مقایسه با «حماس»، «جهاد اسلامی فلسطین» نزدیکی بیش­تری با دولت بشار اسد در سوریه دارد. باوجود این ­که رمضان صالح، رهبر این جریان، سال گذشته سوریه را ترک کرد، اما این گروه هنوز تاکید دارد که روابط­اش با سوریه تحت تاثیر خروج صالح از این کشور، که تنها دلایل امنیتی داشته، قرار نمی­گیرد.

خدر حبیب، یکی دیگر از سران «جهاد اسلامی» در گفت­و­گویی با روزنامه­ی «المانیتور» خاطرنشان کرده است، که روابط این گروه با قدرت­های خارجی بر مبنای حمایت این کشورها از «مقاومت اسلامی» و نه «امور خارجی» است. او هم­چنین گفته است، که: «ایران از زمان انقلاب اسلامی از مقاومت فلسطین حمایت می­کند و روابط تهران با دمشق، رابطه­ی جهاد اسلامی با جمهوری اسلامی را با وجود تفاوت دیدگاه­ها، به چالش نمی­کشد.» خدر حبیب، بحران در سوریه را صرفا یک مساله­ی داخلی می­داند، که ربطی به فلسطینی­ها ندارد. او ضمن ابراز تاسف در خصوص این­ که روزانه تعدادی از فلسطینی­ها و سوری­ها در سوریه کشته می­شوند، می­گوید: «ما در سوریه میهمان هستیم و حق دخالت نداریم.»

در حالی که روابط جمهوری اسلامی و «حماس» تحت تاثیر بحران سوریه قرار گرفته است، عنان ابوعامر، تحلیل­گر سیاسی و استاد دانش­گاه غزه، بر این عقیده است که روابط جمهوری اسلامی و «جهاد اسلامی» پس از این­ که «حماس» از تهران فاصله گرفت، نزدیک­تر شده است. به گفته­ی او، «جهاد اسلامی» از جمله گروه­های فلسطینی تحت حمایت ایران است. و این در حالی است که حمایت رو به افزایش ایران از «جهاد اسلامی» در ماه نوامبر سال گذشته میلادی آشکارتر شد؛ زمانی که جنگی کوچک با اسرائیل اتفاق افتاد و «جهاد اسلامی» قدرت راکتی و توانایی­های جنگ سایبری خود را به نمایش گذاشت. روشن است، که «جهاد اسلامی» روابط نزدیکی هم با «حزب­­الله» لبنان دارد.   

اما به نظر خدر حبیب، حمایت ایران از «جهاد اسلامی» تنها به شاخه­ی نظامی آن محدود است و ارتباطی با روابط «حماس» و تهران ندارد. به بیان دیگر، روابط حکومت اسلامی و «حماس» از نظر وی هم­چنان خوب است.

طاهر النونو، سخن­گوی «حماس» در غزه، تاکید دارد که این گروه و «جهاد اسلامی» برای جلب حمایت ایران رقابت نمی­کنند و این بر عهده­ی ایران است تا از هر گروهی که می­خواهد حمایت کند. هرچند که در مورد «حماس»، حکومت اسلامی ایران ترجیح می­داد این گروه در سوریه باقی می­ماند. اخیرا معاون وزیر امور خارجه­ی «حماس» از تیرگی روابط با ایران سخن گفته و حتا برخی مقام­های ارشد این سازمان، از قطع کمک­های مالی حکومت اسلامی به خود اطلاع داده­اند.

شیعیان عراق

مهم­ترین حزب اسلامی شیعه در عراق، «مجلس اعلای اسلامی عراق» به رهبری مقتدی صدر است. «مجلس اعلای اسلامی عراق» در سال ۱۳۶۱ توسط جمعی از علمای شیعه عراقی مقیم تهران تشکیل شد. در شکل­گیری این گروه سیاسی- ­مذهبی شیعه عراقی، خانواده­ی حکیم نقش اصلی را داشتند. پس از رهبری این حزب توسط سیدمحمودهاشمی، که از سردم­داران جمهوری اسلامی است و مدتی رییس قوه­ی قضاییه و اکنون عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان و… جمهوری اسلامی است، محمدباقر حکیم در ریاست آن قرار گرفت و پس از مرگ او نیز عمار حکیم به رهبری این جریان رسید. این حزب در حکومت عراق سهم قابل ملاحظه­ای دارد و بسیاری از گروه­های سیاسی-­ مذهبی شیعه را در «ائتلاف ملی عراق» رهبری می­کند.

«حزب دعوت اسلامی» یکی دیگر از احزاب اسلامی شیعه در عراق است، که در سال ۱۹۵۷ میلادی توسط علمای مذهبی شیعه چون آیت­الله محمد باقرصدر، آیت­الله سیدمرتضی عسکری، ادیب موسوی و غیره تاسیس شد. باقر صدر، در سال ۱۹۸۰ با ده­ها تن از فعالان «حزب الدعوه» توسط دولت صدام حسین به قتل رسید و متعاقب آن، این حزب سرکوب شد و بسیاری از رهبران و فعالان آن به ایران فرار کردند. پس از حمله­ی آمریکا به عراق و سقوط دولت صدام حسین، این حزب وارد حوزه­ی قدرت سیاسی عراق شد و ابراهیم جعفری، عضو این حزب، به نخست وزیری رسید. این حزب نیز با جمهوری اسلامی روابط حسنه­ای دارد و از حمایت آن برخوردار است.

«حزب صدریون»، یا جنبش صدری­ها، یکی دیگر از احزاب مقتدر سیاسی-­ مذهبی شیعیان عراق است که پس از یورش آمریکا در سال ۲۰۰۳ میلادی تشکیل شد. این حزب توسط نسل جوان و جدید «حزب دعوت» ایجاد شد، که در رهبری آن مقتدی صدر، چهارمین پسر محمدباقر صدر، قرار دارد. او یک نیروی نظامی به نام «سپاه بدر» را نیز به وجود آورد، که از طرف جمهوری اسلامی تغذیه می­شود.

در پایان باید به سازمان «عمل اسلامی» هم اشاره کرد، از احزاب قدیمی شیعیان عراق است و در دهه­ی شصت میلادی توسط آیت­الله سیدمحمد شیرازی و سیدمحدتقی مدرسی تاسیس شد.

گرایشات اسلامی در ترکیه

گرایشات اسلامی در ترکیه نیز پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی رشد چشم­گیری یافت، در واقع اعتماد به نفس گروه­های اسلامی افزایش یافت.

البته در رشد گروه­های اسلامی، تنها جمهوری اسلامی دخیل نبود. پس از کودتای سپتامبر ۱۹۸۰ نیز ژنرال­های ترکیه بر این تصور بودند، که اگر فضا را برای اسلام کنترل شده باز بگذارند، موجب تضعیف گرایشات چپ و سوسیالیست در آن کشور خواهند شد. با این تصور، کنعان اورن رهبر کودتا، مساجد زیادی را در استانبول افتتاح کرد. در واقع، حمایت دولت کودتا از اسلام «میانه­رو» و «تحت کنترل دولت» به این دلیل بود که هم جلوی پیش­رفت گرایشات چپ گرفته می­شد و هم جلوی افراطی­گری اسلامی.

با به قدرت رسیدن تورگوت اوزال و «حزب مام میهن»، روابط ترکیه با حکومت اسلامی ایران تحول گسترده­ای یافت. اوزال، با سیاست­های اسلام­گرایانه­ی خود، فعالیت­های زیادی هم­چون افزایش مساجد، مدارس امام خطیب و رشد فارغ­التحصیلان آن، دادن مجوز به چاپ قرآن و… انجام داد. بنابراین، طبیعی بود که با گسترش مظاهر اسلامی، گروه­های اسلامی هم تقویت شوند و این امری بود که دولت کودتا و تورگوت اوزال، چندان به عواقب آن نیندیشیده بودند.

برخی طریقت­های ترکیه نظر مساعدی نسبت به حکومت اسلامی ایران داشتند و برخی روسای طریقت­های مهم مانند پروفسور اسد جوشان، رییس طریقت نقش­بندی، گروه محمد زاهد افندی، به ایران سفر کردند. شیعیان دوازده امامی ترکیه، که در حدود دو میلیون نفر تخمین زده می­شوند، نیز با تاسیس حکومت اسلامی با آن ارتباط برقرار کردند. افزایش مهاجرت جوانان مذهبی از ترکیه به ایران جهت تحصیل علوم اسلامی نیز توانست به رشد اسلام­گرایی در ترکیه کمک کند.

حکومت اسلامی ایران تا حدودی بر علویان ترکیه نیز تاثیر گذاشت، که نمونه­ی آن را می­توان ایجاد نوعی اعتماد به نفس و زمینه­ی بازگشت به تشیع و تاثیر مثبت بر موضع برخی شریعت­گرایان نسبت به علویان دانست.

در ترکیه، در متن رشد جریانات اسلامی، «حزب­الله ترکیه» هم شکل گرفت. در فروردین ۱۳۸۶، دستگاه قضایی ترکیه اعلام کرد بیست تن از اعضای حزب­الله ترکیه به اتهام قتل شهروندان بی ­دفاع، آدم­ربایی و سرقت مسلحانه به حبس ابد محکوم شدند. دادگاه جمهوری ترکیه در حکم نهایی خود، گروه «حزب­­الله ترکیه»، که در این کشور غیرقانونی است، را عامل خدشه­دار کردن «دین اسلام» دانسته است. حکم نهایی دادگاه جمهوری دیاربکر در این باره بالغ بر ۱۱۰۰ صفحه است، که طولانی­ترین حکم علیه حزب­الله تا آن تاریخ محسوب می­شود. در حکم نهایی این دادگاه، که در رسانههای ترکیه منتشر شده، آمده است: اعضای حزب­الله در سال ۱۹۹۴ دستگیر شدهاند و جرم آن­ها قتل ۷۱ شهروند بی ­دفاع، آدم­ربایی و چندین فقره سرقت مسلحانه طی دو سال بوده است. در بخشی از متن حکم دادگاه دیاربکر می­خوانیم: «با این ­که گروه حزب­الله شماری از اعضای پ.ک.ک­ («حزب کارگران کردستان») را به قتل رسانده و علیه سیاست­های این سازمان فعالیت کرده، اما اعمال حزب­اللهترکیه به طور غیرمستقیم به نفع «حزب کارگران کردستان» انجامیده و باعث خدشه­دار شدن اعتقادات دینی و وجهه دولت در مناطق شرق و جنوب شرقی کشور شده است.»

در متن ۱۱۰۰ صفحهای حکم دادگاه دیاربکر به چگونگی تشکیل حزب­الله ترکیه به رهبری حسین ولی اوغلو نیز اشاره شده است. این گروه ابتدا علیه پ.ک.ک اعلام جهاد کرد و کردهای ترکیه را به دلیل ترویج افکار زرتشتی و جدایی­طلبی هدف قرار داد. اما پس از چندی علیه جمهوری ترکیه و ارکان لائیک این کشور نیز قد علم کرد و خواستار ایجاد یک حکومت اسلامی شد. بنا بر متن این حکم، اعضای حزب الله ترکیه خود را سربازان خدا دانسته و سلاح­های­شان را در مساجد مخفی می­کردند. طبق تحقیقات به عمل آمده، اکثر اعضای این گروه دارای سوابق دزدی و بزه­کاری هستند.

مسئولیت «حزب­الله ترکیه» در ابتدا بر عهده­ی چهار عضو ارشد این گروه به نامهای منصور گوزل، ویدان کانکور، حسین ولیاوغلو و عبدالله دالار بود؛ اما ریشه­ی شکلگیری این جریان به سال ۱۹۷۹ میلادی و زمانی باز میگردد، که حسین ولیاغلو با تاسیس دفتری به نام «دفتر علم»، جنبشی موسوم به «علمجیه» یعنی اهل علم را در شهر باتمان سازماندهی کرد. این دفتر، محلی شد تا جوانان اسلامگرا به آن رفت و آمد کنند و آموزش ببینند. اما با نقل مکان وی به دیاربکر در دهه­ی هشتاد، حزب­الله نفوذ خود را گسترش داد. پس از مدت کوتاهی، نفوذ این جریان در شهرهای دیاربکر، سیرت، اوروا، بنگول و دیگر شهرهای جنوب شرقی ترکیه افزایش یافت و متعاقب آن، این جریان عقیدتی­-­­ سیاسی  به نامهای «الفجر، التوحید، جیشالله، جنبش مردمی اسلامی و اتحادیه­ی متدینین ملی کردستان» نیز شناخته شد. هدف نهایی حسین ولیاغلو، ایجاد یک حکومت اسلامی بر اساس قانون شریعت برای همه­ی مسلمانان و تشکیل حکومتی شبیه به حکومت حضرت محمد و حکومت اسلامی ایران بود. در اصل می­توان گفت، که حکومت ترکیه در ابتدا به شکل­گیری و فعالیت حزب­الله چشم بست و حتا مقامات محلی حکومت در مناطق کردنشین به این گروه امکاناتی دادند تا علیه پ.ک.ک بجنگد. اما بعدها که این گروه علیه دولت ترکیه هم وارد عمل شد، به دستگیری و محاکمه­ی اعضای آن اقدام کردند. عمده­ی سمپاتهای این گروه در ابتدا از کردها و متمرکز در منطقه­ی جنوب شرق ترکیه بود، به همین علت حزب­الله کردی را به عنوان رقیب پ.ک.ک مطرح کردند.

در ماه ژوئن سال ۱۹۹۲­، بین هواداران حزب­الله ترکیه و پ.ک.ک در روستای «یولاج»، در استان دیاربکر، درگیری خونین رُخ داد که در آن صدها نفر کشته شدند.

با آغاز فعالیت «حزبالله کردستان ترکیه»، در اواخر سال ۹۲، این گروه با چند تشکل اسلامی دیگر مانند گروه «منزلجیه»، که منشعب از «حزب­الله ترکیه» بود و «اهل بیت» نیز نامیده میشد، در رقابت بود.

در اواخر دهه­ی نود و زمان افزایش رو به رشد نفوذ حزب­الله، فشار نیروهای امنیتی ترکیه بر این جریان آغاز شد و تعدادی از اعضای آن دستگیر شدند. از این ­رو، در ژوئن ۱۹۹۹، حسین ولیاوغلو به استانبول نقل مکان کرد و در هفدهم ژانویه­ی ۲۰۰۰ نیز توسط نیروهای امنیتی حکومت ترکیه کشته شد. پس از این موج دستگیری­ها، بسیاری از اعضای سازمان به دست نیروهای دولتی ترکیه زندانی شدند و حدود ۹۴۰ نفر از اعضای «حزب­الله کردستان ترکیه» نیز در ۴۴ استان ترکیه بازداشت و زندانی گشتند. حتا در برخی از گزارش­ها آمده است، که پس از مرگ حسین ولیاغلو، پلیس ترکیه نزدیک به شش هزار نفر از اعضای این سازمان را بازداشت کرد.

«حزب­الله کردستان ترکیه» یک روزنامه­ی هفتگی، یک ایستگاه رادیویی، یک شبکه­ی تلویزیون ماهوارهای و نیز سایتهای متعدد وابسته به خود را اداره میکند. شبکه­های وابسته به این گروه بیش­تر در مناطق توسعه نیافته­ی ترکیه مشغول به فعالیتاند. کمک به فقرا، ارائه­ی آموزش­های دینی از طریق برگزاری دورههای قرآن و سازماندهی کنفرانس­ها و سمینارها در موضوعات مذهبی و… از جمله اقدامهای این شبکههاست. این جریان با انتخاب عیسی التسوی به رهبری خود، با توجه به شرایط حاکم در ترکیه، از مبارزات مسلحانه دست کشید و در حالی که پیش از این به تبلیغات مکتوب چندان توجهی نمی­کرد، از آن تاریخ بهرهبرداری گسترده از رسانههای مکتوب و غیرمکتوب را آغاز کرده است تا در میان «مسلمین» ترکیه جایگاه جدیدی یابد. برخی از اعضای شاخه­ی نظامی و رهبران عالی این حزب به اروپا و یا برخی دیگر از آنها به ایران، عراق، افغانستان، پاکستان و سوریه رفتند.

این گروه از سال ۲۰۰۲، فعالیت­اش را در میان کردها در اروپا به ویژه در آلمان، هلند، سوئیس و اتریش افزایش داد و با ساخت مساجد، تشکیل شبکهای اجتماعی از کردهای مسلمان، شبکه­ای اروپایی نیز برای کسب منابع مالی از راه صدقات و زکات تشکیل داد تا پشتوانه­ی فعالیت­های عملی آن باشد.

بسیاری از جریانات اسلامی ترکیه با حکومت اسلامی ایران رابطه دارند. در سه دهه­ی گذشته، غیر از دوره­ی اخیر که «حزب عدالت و توسعه­ی اسلامی» بر سر کار است و با جمهوری اسلامی روابط خوبی دارد، بارها دستگاه قضایی جمهوری ترکیه اعلام کرده است که تروریست­های اسلامی ترکیه در ایران، آموزش­های سیاسی و نظامی و ایدئولوژیکی دیده­اند.

بحرین

«حزب وفاق اسلامی» بزرگ­ترین حزب شیعیان شیخ­نشین کوچک عربی بحرین است. «جمعیت عمل اسلامی حزب وعد» دومین حزب شیعه در این کشور محسوب می­شود. این احزاب با تاثیر از جنبش موسوم به «بهار عربی» در سایر کشورهای عربی منطقه، در سال ۲۰۱۱ به تظاهرات خیابانی علیه حکومت سنی مذهب دست زدند، اما حرکت اعتراضی آن­هاتوسط دولت بحرین و کمک نیروهای عربستان سعودی سرکوب شد. جمهوری اسلامی از این حرکت اعتراضی حمایت می­کرد و به عنوان دخالت در امور داخلی این شیخ­نشین بارها توسط دولت بحرین و سایر کشورهای عربی منطقه محکوم شد.

پاکستان

«تحریک فقه جعفریه­ی پاکستان»، مهم­ترین حزب اسلامی شیعه­ی پاکستان است. این حزب در سال ۱۹۷۹ میلادی تشکیل شد. در اساس­نامه­ی این حزب، تشکیل نظام اسلامی و قانون­گذاری بر مبنای تمام مذاهب اسلامی موجود در پاکستان، به خصوص اجرای فقه جعفری برای شیعیان کشور جزء اهداف اصلی خوانده شده است. پس از ترور عارف حسینی، رهبر این حزب، در آگوست سال ۱۹۸۸، رهبری آن را سیدساجد نقوی بر عهده گرفت، که شورای عالی و شورای مرکزی حزب را ریاست می­کند.

«سپاه محمد» یکی دیگر از احزاب شیعه پاکستان است، که در سال ۱۹۹۰ به عنوان یک سازمان سیاسی-نظامی ایجاد شد تا با گروه­های سنی پاکستان به مقابله برخیزد.

شیعیان حدود بیست درصد از جمعیت ۱۸۰ میلیونی پاکستان را تشکیل میدهند.«خرم» یکی از هفت منطقه­ی قبیلهای نیمه خودمختار در شمال غربی پاکستان در نزدیکی مرز افغانستان است، که اکثریت ساکنان آن را شیعیان تشکیل میدهند. بیش­تر جمعیت شیعیان در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان زندگی می­کنند. یکی از رهبران اقلیت شیعه در منطقه­ به نام منصوب علی بنغاش، روز یک­شنبه بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۳­-­ ششم مرداد ۱۳۹۲، گفت که دولت پاکستان باید در منطقه­ی قبیلهای «خرم» اجازه دهد که میلیشیای مردمی بار دیگر فعال شود. چنین گروههای مسلحی اول بار در سال ۲۰۰۷ به ابتکار شیعیان این منطقه تشکیل شدند، ولی در سال ۲۰۱۰ در چهارچوب توافق با ارتش پاکستان، فعالیتهای خود را متوقف ساختند.

علی بنغاش میگوید: «ما در محاصره هستیم و خواستار آنیم که داوطلبان مسلح ما امنیت را بر عهده گیرند». دو گروه مسلحی که پیشتر در این منطقه تشکیل شده بودند، طبق الگوی شیعیان در لبنان و عراق خود را «حزب­الله» و «سپاه مهدی» مینامیدند.

طبق برآوردهای غیر رسمی، در سالهای گذشته حدود دو هزار تن از شیعیان منطقه­ی «خرم» توسط گروههای افراطی سنی کشته شدهاند. مسئولیت اغلب این گونه حملات را گروه افراطی سنی «انصارالمجاهدین» بر عهده گرفته است. یکی از سخن­گویان این گروه گفته است: «شیعیان دشمنان اسلام هستند و ما کماکان به آنان حمله خواهیم کرد.»

 جریانات اسلامی افغانستان

حکومت اسلامی ایران در جنگ نیروهای «مجاهدین» و «جهادی» علیه ارتش شوروی به آن­ها کمک می­کرد. از آن جمله، هر کدام از گروه­های «هشت گانه­ی شیعه» در ایران پایگاه داشتند. در نهایت، این گروه­ها به کمک جمهوری اسلامی اتحادی زیر عنوان «حزب وحدت» به رهبری عبدالعلی مزاری تاسیس کردند.

بعد از این ­که عبدالعلی مزاری، رهبر «حزب وحدت» توسط طالبان به قتل رسید، سیاست­های حکومت اسلامی ایران نیز تا حدودی تغییر یافت. از سال ۱۹۹۶ تا یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، جمهوری اسلامی کمک­های سیاسی و مالی­اش را به «جبهه­ی متحد»، که مخالف طالبان بود، اختصاص داد.

علاوه بر فعالیت­های سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران در افغانستان، حوزه­ی روحانیون قم نیز فعالیت­های مذهبی­-­­سیاسی کلانی در افغاستان دارد و به اقلیت­های مذهبی شیعه کمک می­کنند. گفته می­شود آن­ها از روحانیون شیعه­ی افغانستان یک فهرست دارند و به هر کدام از آن­ها، امکانات و ارتباطات ویژه­ای اختصاص داده­اند.

یک بخش از اطلاعات حکومت اسلامی ایران، به نام «اطلاعات خارجی» به دو شکل آشکار و پنهان در افغانستان فعالیت دارد. آشکار به این معنا، که در سفارت­ها و کنسول­گری­های حکومت اسلامی ایران در افغانستان و حتا کشورهای دیگر، به خاطر ارتباطات امنیتی با مسئولین کشور میزبان، فعالیت­شان آشکار است. یکی از وظایف اساسی اطلاعات خارجه حکومت اسلامی ایران در مورد افغانستان، جمع­آوری اطلاعات امنیتی است. در رابطه با افغانستان، دو بخش از سپاه پاسداران فعالیت دارند. یکی «قرارگاه انصار» که شعبه­ی مرکزی آن در مشهد، مرکز ۲۳، نام دارد و دیگری که در شهر بیرجند مستقر است. هر دوی آن، مربوط به «نیروی قدس» هستند، که در افغانستان به طور گسترده­ای فعالیت دارند.

سیاست حکومت اسلامی ایران در افغانستان، چند جانبه است و اهداف مختلفی را تعقیب می­کند، از جمله ارتباط با حکومت مرکزی، هم­کاری با گروه­های اپوزیسیون، تهیه امکانات برای گروه­های شیعه، و مخالفت با منافع آمریکا و ناتو، و در صورت نیاز حتا دست به عملیات ترور نیز می­زنند.

خبرگزاری «فارس»، وابسته به وزارت اطلاعات، در تاریخ بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲، مطلبی نسبتا بلندی تحت عنوان «بررسی تاریخچه­ی روابط ایران و افغانستان»، به قلم صمد هدایتی امام چی، دارد، که در بخشی از آن می خوانیم:

«… از سال ۱۳۶۰به بعد که اسلام­گرایان در ایران بر مسند قدرت نشستند، حضور جمهوری اسلامی ایران در صحنه­ی تحولات افغانستان پُر رنگ­تر شد. اسلام­گرایان که معتقد به اهداف و وظایف فراملی بودند و نقش خود را به عنوان رهبر نهضت­های آزادی­بخش جهان تعریف کرده بودند و داعیه صدور انقلاب را نیز در سر می­پروراندند، مسلم بود که نهایت سعی و تلاش خود را در حمایت از مجاهدین افغانی به کار می­گرفتند و با دولت دست ­نشانده­ی شوروی هیچ­گونه هم­کاری نمی­کردند. برای حمایت هر چه بیش­تر ایران از نهضت­های جهان، به ویژه مجاهدین افغانستان، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازمانی به نام واحد نهضت­ها شکل گرفت، که در راس آن سیدمهدی هاشمی قرار داشت. اولین محصول این سازمان در افغانستان، نهضت تشکیل «جبهه­ی آزادی­بخش انقلاب اسلامی افغانستان» بود که همه­ی گروه­های شیعه در آن عضویت داشتند... در مجموع می­توان گفت، که در این دوره جمهوری اسلامی ایران کمک­های نسبتا خوبی اعم از کمک­ها و حمایت­های معنوی و مادی مانند تسلیحات و… به مجاهدین ارزانی داشت…»

 گروه­های اسلامی پس از فروپاشی شوروی

فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوریهای جدید مستقل در آسیای مرکزی و قفقاز، رویدادی مهم و پُر معنا بود. و تغییرات با اهمیتی را در جغرافیای سیاسی این منطقه به دنبال داشت. این شرایط، زمینه­ی مساعدی نیز برای دخالت حکومت اسلامی ایران، افزایش تبلیغات اسلامی، و کمک به گروه­های اسلامی فراهم کرد. اما با وجود تلاش­ها در دهه­ی نود میلادی، جمهوری اسلامی در حمایت از گروه­های اسلامی در منطقه­ی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی و جلب نظر آن­ها به سوی خود پیش­رفت چندانی نداشت. البته در خصوص آذربایجان، با توجه به زمینههای مشترک فراوان، مساله متفاوت بود و جمهوری اسلامی توانست بر گرایشات اسلامی در آذربایجان تا حدودی تاثیر بگذارد؛ به طوری که تاکنون جمهوری آذربایجان، بارها حکومت اسلامی ایران را به دخالت در امور داخلی این کشور و حمایت از گروه­های ترویستی اسلامی متهم کرده است.

گروههایی مانند «حرکت اسلامی ترکستان شرقی»، «حرکت اسلامی ازبکستان»، گروههای چچنی و… ظاهرا طی اتحادی، گروهی به عنوان «حرکت اسلامی ترکستان» را به وجود آوردهاند. این در حالی است که در قزاقستان و در سوریه نیز شاخهای با عنوان «جهاد اسلامی ترکستان» علیه دولتهای این کشورها میجنگند.

تاجیکستان، که یک کشور فارسی زبان است، در خصوص فعالیت ایدئولوژیکی و نظری حکومت اسلامی ایران در منطقه­ی قفقاز جایگاه خاصی داشت. بر اساس اخبار و گزارشات، توپخانه­ی تبلیغات جمهوری اسلامی در این کشور مداوما در حال کار بوده است و جزوات و نوارهای کاست اسلامی در سطح وسیعی توسط عوامل حکومت اسلامی در تاجیکستان پخش میشد. حتا فیلمهای ویدیویی با مضامین اسلامی که عمدتا از ایران آورده شده بودند، نمایش داده میشد.

اما این فقط جمهوری اسلامی نیست که در این منطقه­ی وسیع فعالیت می­کند. پس از فروپاشی شوروی، کشورهای غربی رقیب آن و نیز برخی از کشورهای منطقه به سوی کشورهای تازه تاسیس روی آوردند و هر یک به دنبال متحدان خود و باز کردن جای پایی در این کشورها بودند. در نتیجه­ی این وضعیت، علاوه بر جریانات اسلامی طرف­دار یا نزدیک به جمهوری اسلامی، گروه­های اسلامی دیگری نیز شکل گرفتند که مخالف جمهوری اسلامی و جریانات طرف­دار یا نزدیک به آن بودند. در این رابطه باید به جنبشها و گروههایی مانند «حزب النصرت»، «حرکت اسلامی ازبکستان»، «حزب التحریر اسلامی» و زیرشاخههای آن مانند «گروه اکرمیه» و نیز «جنبش اسلامی آسیای مرکزی» در کشورهای ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان اشاره نمود که با وجود جهتگیریهای اسلامی، به دلیل وابستگی عقیدتی به خارج از منطقه­ی آسیای مرکزی، پایبندی به مبانی فکری اسلامی بر پایه­ی اندیشههای وهابی و سلفی، در پیوند با گروههایی مانند «طالبان» و «القاعده»، یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی حکومت اسلامی ایران در منطقه­ی آسیای مرکزی هستند. این گروهها با مبارزه­ی مسلحانه در پی سرنگونی حکومتهای سکولار و جهاد علیه «کفار» و برپایی حکومت اسلامی هستند. پاکستان و عربستان، به ویژه، رقبای اصلی حکومت اسلامی ایران در جذب این گروه­های اسلامی به شمار می­روند.

اما، همان طور که پیش­تر اشاره شد، آذربایجان تنها کشور حوزه­ی قفقاز است که جمهوری اسلامی تا حدودی توانسته است بر مسلمانان شیعه مذهب آن تاثیر بگذارد. این کشور با بیش از هشت میلیون جمعیت، بزرگترین کشور قفقازجنوبی به شمار میرود و پیوندهای تاریخی و فرهنگی عمیقی با ایران دارد و زمانی، بخشی از امپراطوری ایران بوده است. ایران تقریبا ۷۰۰ کیلومتر مرز مشترک با آذربایجان دارد، که جمعیت آذری­ها در دو طرف مرز زندگی میکنند و ارتباطات بسیاری با هم دارند. اهمیت آذربایجان برای جمهوری اسلامی، حتا در زمان وجود شوروی هم بر کسی پوشیده نبود.

در بهار ۱۹۹۰، یک هیات ایرانی به ریاست هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس شورای اسلامی، علاوه بر دیدار از مسکو و سن پطرزبورگ از باکو هم دیدار کرد که نشانگر اهمیت آذربایجان در دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی بود. از همین رو، جمهوری اسلامی سال­هاست که به طور منظم در پی تقویت جریانات نزدیک به خود در این کشور و مداخله در امور داخلی آن به نفع خود است. دستگاه قضایی آذربایجان با وقوف به همین امر، بارها اعضای گروه­های اسلامی نزدیک به جمهوری اسلامی را دستگیر و محاکمه و زندان کرده، که در ایران آموزش­های تروریستی دیده بودند.

از نمونه اقدامات جمهوری اسلامی در آذربایجان می­توان به ترور رافق تقی، پزشک و نویسنده­ی سرشناس جمهوری آذربایجان، اشاره کرد که در شب نوزدهم نوامبر ۲۰۱۱، مورد سوء قصد قرار گرفت و درگذشت. وی هنگامی که به منزل می­رفت، هدف حمله­ی تروزیستی قرار گرفت و هفت ضربه­ی چاقو به بدن وی وارد شد. رافق تقی، که رییس «مجمع نویسندگان آزاد» نیز بود، در سال ۲۰۰۶ به دنبال نوشتن مقاله­ای انتقادی با عنوان «اروپا و ما» درباره­ی اسلام مورد اعتراض قرار گرفته بود. آیت­الله فاضل لنکرانی از جمله کسانی بود، که طی فتوایی این نویسنده­ را مهدورالدم اعلام کرده و نوشته بود: «قتل او ­(رافق تقی) بر هر کسی که دست­رسی داشته باشد، لازم است.»

علاوه بر این، وزارت امنیت ملی آذربایجان طی بیانیه­ای اعلام کرد، عملیات ضد تروریستی نیروهای امنیتی در نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ که منجر به کشته شدن یک سرهنگ وزارت امنیت ملی شد، با بازداشت هفده عضو یک گروه تروریستی به رهبری شخصی به نام وقار پاداراف خاتمه یافت و تحقیقات و بازپرسی­های به عمل آمده نشان می­دهد، که تعدادی از اعضای این گروه در سوریه و ایران آموزش دیده­اند.  بنا بر گزارش وزارت امنیت ملی آذربایجان، وقار پاداراف رهبر و تشکیل­ دهنده­ی شبکه­ی تروریستی وابسته به شاخه­ی «جهاد اسلامی گروه القاعده»، از اواسط تابستان سال گذشته یک شبکه­ی تروریستی در آذربایجان سازمان­دهی کرده و اعضای آن را برای آموزش­های «نظامی و اعتقادی» به سوریه و ایران فرستاده بود.

 دخالت در جنگ داخلی یوگسلاوی

بوسنی و هرزگوین، پس از فروپاشی یوگسلاوی سابق، به صورت یک کشور کوچک و مسلماننشین اروپایی تاسیس شد. در جنگ داخلی یوگسلاوی، نه تنها آمریکا و دولت­های غربی، بلکه عربستان، ترکیه، ایران و… نیز به حمایت از مسلمانان این کشور برخاستند.

در برخی تحلیل­ها ادعا شده است، که حکومت اسلامی ایران ده ماه پیش از آغاز جنگ، در سال ۱۳۷۱، به طور محرمانه به بوسنیایی‌ها از تصمیم صربها برای حمله اطلاع داده بود. این ادعا را عمر بهمن، اولین سفیر بوسنی در ایران، مطرح کرده است.

چنان که علیاکبر ولایتی، مشاور بینالملی خامنه­ای و وزیر خارجه اسبق ایران گفته، خامنهای مستقیما از او و محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، خواسته بود تا به هر صورت ممکن به بوسنیاییها کمک کنند. خامنه­ای، جنگ مورد بحث را «جنگ صلیبی علیه ملت مسلمان بوسنی» خوانده بود. احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، متعاقب همین نظر به‌عنوان نماینده­ی ویژه­ی رهبر حکومت اسلامی در امور بوسنی تعیین شد. از جمله ماموریتهای وی بررسی نیازهای «نظامی، پزشکی، و مالی» بوسنی در جریان جنگ بود.

تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران نظیر سعید قاسمی و حسین اللهکرم، زیر نظر سردار محمدرضا نقدی، که اینک ریاست سازمان بسیج را بر عهده دارد، به بوسنی اعزام شدند. حکومت اسلامی ایران، حتا بر خلاف قطع­نامه­ی شورای امنیت، به ارسال سلاح به بوسنی اقدام کرد تا به قول خودش مردم «بی دفاع» بوسنی بتوانند از خود دفاع کنند. نام حداقل سه ایرانی به عنوان کشتهشدگان در جنگ بوسنی رسما اعلام شده است.

حکومت اسلامی در آن سالها تلاش میکرد تا پایگاهی برای خود در اروپا بسازد و به همین منظور ستادی در وزارت امور خارجه حکومت با هدف «کمک به مسلمانان بوسنی» تشکیل شده بود.

علاوه بر دخالت­های مستقیم حکومت اسلامی در جنگ داخلی یوگسلاوی، «کمیته­ی امداد امام خمینی» هم در آن سالها کمک­های گسترده­ای را تحت عنوان کمکهای مردمی به «برادران و خواهران مسلمان در بوسنی» اختصاص می­داد.

حکومت اسلامی ایران، از نخستین کشورهایی بود که استقلال بوسنیوهرزگوین را به رسمیت شناخت و حتا پیش از پایان جنگ، در بهار ۱۳۷۳ سفارت خود را در «سارایوو» افتتاح کرد. ایستگاه رادیویی حکومت اسلامی ایران برای بوسنی، که حدود نوزده سال پیش در میانه­ی جنگ به راه افتاده بود، هم­چنان به پخش برنامه می­پردازد و یک شبکه­ی تلویزیونی هم به آن اضافه شده است.

 شبکه­ «القاعده»

سه روز پس از قتل اسامه بن­لادن، رهبر گروه «القاعده»، یک کمیته­ی کنگره­ی آمریکا مدعی ارتباط میان این گروه تروریستی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.

کمیته­ی ضد تروریسم کنگره­ی آمریکا در گزارش خود، که توسط شرکت مشاوره­های استراتژیک «کرونوس» تهیه شده بود، از نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان یک «تهدید جدی» علیه امنیت ایالات متحده نام برده است. در این گزارش که پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰، منتشر شده، آمده است که ایران برای مقابله با نفوذ آمریکا در خاورمیانه و جنوب آسیا «روابط کاری قوی» با شبکه­ی «القاعده» ایجاد کرده است. در این گزارش آمده است: «ایران احتمالا القاعده را در بسیج تروریستها کمک میکند تا بتوانند سوء قصدهایی علیه آمریکا و متحدانش به اجرا بگذارند.» این گزارش میافزاید، تاکنون روابط سپاه قدس و سازمان «القاعده» به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است؛ زیرا معمولا این پیش­داوری وجود دارد که ایرانیان شیعه و غیر عرب هیچ­ گاه با اعضای عرب و سنی مذهب سازمان «القاعده» هم­کاری نخواهند کرد.

گزارش می­افزاید: «از یازده سپتامبر به بعد، هم­کاری ­(سپاه و «القاعده») تقویت شده و صدها عضو این سازمان به ایران پناهنده شدهاند.» این نخستین بار بود، که یکی از ارگان­های رسمی وابسته به دولت آمریکا در سندی کتبی مدعی هم­کاری میان شبکه­ی «القاعده» با حکومت اسلامی ایران شده بود.

در گزارش کنگره­ی آمریکا درباره­ی ارتباط میان گروه «القاعده» با نیروی قدس سپاه پاسداران آمده است، که از زمان وقوع حملات تروریستی یازده سپتامبر به بعد هم­کاری بین این دو «مشخص­تر» شده است. مایکل اس. اسمیت، تهیه کننده­ی این گزارش، به خبرگزاری فرانسه گفته است: «یکی از اعضای کمیته­ی امنیتی مجلس نمایندگان آمریکا به وی گفته است، که در شرایط فعلی موضوع ارتباط بین نیروی قدس و القاعده توجه فراوانی به خود جلب کرده است.»

بنا به گزارش یاد شده و با استناد به منابعی که تقریبا همگی غیرمحرمانه است، هم­کاری­های بین نیروی قدس سپاه و «القاعده» از سال­های دهه­ی نود آغاز شده است. از آن زمان، نیروی قدس در هم­کاری با گروه «حزب­الله لبنان» داوطلبان پیوستن به «القاعده» را آموزش می­داده است. در این گزارش، احمد وحیدی، وزیر دفاع ایران و فرمانده­ی پیشین نیروی قدس، متهم شده است که برای رهبران «القاعده» هم­چون ابومصعب زرقاوی در داخل ایران پناهگاه فراهم می­کرده و این گروه به لطف این حمایت­ها توانسته است حملات خود، از جمله بمب­گذاری سال ۲۰۰۷ در عربستان سعودی، را انجام دهد.

بی­.بی.­سی فارسی گزارش داده است، که این اسناد گلبدین حکمت­یار، رهبر «حزب اسلامی افغانستان» را یکی از حلقه­های اصلی ارتباط ایران با «القاعده» معرفی می­کند و می­نویسد، وحیدی به او نیز در ایران پناه داده و تهران زمینه­ی سفر او به کره شمالی برای جلب کمک پیونگ یانگ را به «القاعده» فراهم کرد.

در ادامه­ی این گزارش آمده است، که رضا ذاکری، یکی از اعضای پیشین دستگاه اطلاعاتی ایران، به مقام­های آمریکایی گفته است که ایران دو ماه پیش از حملات یازده سپتامبر به رمزی بن­الشیبه، از اعضای کلیدی این عملیات، کمک کرد تا برای ملاقات نهایی با محمد عطا، عامل این عملیات، به اسپانیا برود. پیش از این نیز خبرگزاری «آسوشیتدپرس»، در بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹، مدعی شده بود برخی از اعضای «القاعده»: «بی سر و صدا به داخل و خارج از ایران رفت و آمد دارند.» این خبرگزاری، منبع خبر خود را «مقامات اطلاعاتی سابق و فعلی آمریکا» اعلام کرده و به نقل از آن­ها افزوده بود: «جمهوری اسلامی کنترل خود را بر اعضای زندانی القاعده در این کشور کاهش داده تا این گروه تروریستی بار دیگر بتواند نیروهای خود را برای مبارزه با ایالات متحده سامان دهد.»

بنا به این گزارش، صدها نفر از اعضای «القاعده» هم­راه اعضای خانواده­های افراد رهبری این شبکه و از جمله تعدادی از اعضای خانواده­ی اسامه بن­لادن، پس از حملات آمریکا به حکومت طالبان در افغانستان در سال ۲۰۰۱، به خاک ایران پناه برده بودند. جدا از این که ادعاهای نهادهای آمریکایی و یا خبرگزاری­ها چقدر واقعیت دارد، اما یک مساله روشن است و آن هم این است که خانواده­ی اسامه بن­لادن مدت­ها در ایران پناه گرفته بودند. عمر بن­لادن، یکی از فرزندان پسر رهبر «القاعده»، از حضور بیست تن از اعضای خانواده­ی خود در تهران خبر داده بود. او، در هجدهم ژوئیه ۲۰۱۰، به تلویزیون «العربیه» گفته بود: «دولت ایران از تحویل بازداشتشدگان به کشور اصلی خود سر باز میزند.»

مارس ۲۰۱۴

موخره

همین مختصر نشان می­دهد، که جریانات نزدیک و مورد حمایت جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه چه پتانسیل عظیمی جهت ایجاد مشکلات و مصایب اجتماعی و فقر و فلاکت و بی حقوقی مطلق کارگران و مردم محروم این کشورها دارند. قتل عام مخالفین، محروم کردن زنان از زندگی انسانی، بی حقوق کردن کودکان، رواج دادن قوانین قرون وسطایی، اعدام و سنگ­سار و قصاص و… فقط از عهده­ی جمهوری اسلامی و جریانات مرتجعی مانند آن برمی­آید. وجود این جریانات، در شرایطی که دولت­های سرمایه­داری غرب و دولت­هایی منطقه بسته به منافع اقتصادی و سیاسی خود از این جریانات حمایت می­کنند و یا اگر آن­ها مورد حمایت قدرت­های رقیب هستند، جریانی موازی آن­ها ایجاد می­نمایند و…، تا همین جا دمار از روزگار کارگران و مردم محروم این کشورها در آورده و کل منطقه را به آشوب و جنگ­های خانمان­سوز کشانده، صدها هزار انسان را از بین برده و میلیون­ها نفر را آواره کرده است. تنها دریچه­ی روشنی که می­تواند در این شرایط سخت و سیاه باز شود، وجود طبقه­ی کارگری است که با صف مستقل خود و در اتحاد با برادران و خواهران طبقه­ی خود در این کشورها به میدان بیاید و در مقابل سیاست­های ارتجاعی دولت­های سرمایه­داری و جریانات اسلامی، پرچم سیاست رهایی بخش خود را برافرازد.

***

پانویس­ها:

۱- سید جمال­الدین اسدآبادى: در اکتبر یا نوامبر ۱۸۳۸ به دنیا آمد و در نهم مارس‏ ۱۸۹۷ در سن شصت سالگى در گذشت. او «یک مسلمان متعصب است و از هجوم استعمارگران اروپایى به شرق اسلامى، از آسیاى مرکزى و قلمرو عثمانى گرفته تا ایران و هندوستان، که در نیمه­ی دوم قرن نوزدهم به حد اعلاى خود رسیده، به شدت در رنج است و تنها علاجى که براى جلوگیرى از این تهاجم و رفع تسلط خارجیان مىشناسد، اتحاد اسلام و تاسیس‏ یک حکومت اسلامى است… اما او به عنوان یک سیاست­مدار براى رسیدن به هدف خویش‏ به هرجا که بوى امیدى بیاید، نزدیک مىشود. خواه خلیفه عثمانى باشد یا شاه ایران و یا خدیو مصر… و آن جا که به مانعى برخورد مىکند، برای رفع آن با هر قدرتى سازش‏ و حتا توطئه­چینى مىکند…»(«دین و دولت در عصر مشروطیت»، باقر مومنی، صفحه­ی ۷۹)؛

۲- همان منبع، صفحات ۱۱۳-۱۱۲؛

۳- همان منبع، صفحه­ی ۱۱۴؛

۴- «کشف اسرار»، بی نام، بی تاریخ، صفحه­ی ۲۶۷؛

۵- مجموعه سخن­رانی­ها و مصاحبه­های مطهری، صفحه­ی ۳۵؛

***

منابع:

– یزدی، ابراهیم: «کنفرانس گوادلوپ و پیامدهای آن»، چهار شماره­ی پی ­در ­پی هفته نامه­ی «کیهان» لندن،  ژانویه­ی ۲۰۰۸٫

* لینک­های زیر درباره­ی حمایت غرب از بنیادگرایان، شبکه­ی بانکی آنان، بانک «التقوی» و رابطه­ی اسلامیون و نئونازی­های اروپاست:

 

http://www.cooperativeresearch.org/timeline.jsp?timeline=complete_911_timeline#a1282theproject

http://www.washingtonpost.com/ac2/wp-dyn?pagename=article&contentId=A17354-2003Aug19¬Found=true

http://www.terrorism-illuminati.com/book/dollarsforterror.html

http://www.ccc.nps.navy.mil/si/2005/Jan/comrasJan05.asp

http://oraclesyndicate.twoday.net/stories/557998

http://www.druckversion.studien-von-zeitfragen.net/Politics%20of%20Three.htm

http://twoday.net/static/oraclesyndicate/files/report%20on%20islamists%20the%20far%20right%20and%20al%20taqwa.htm

http://www.geocities.com/johnathanrgalt/Swastika_Crescent.html

http://www.sfgate.com/cgi-bin/article.cgi?file=/chronicle/archive/2002/03/12/MN192483.DTL

http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/DK05Ak01.html

http://specials.ft.com/theresponse/FT38ZL6ZSTC.html

http://conspiration.cc/conspir/division_handshar.pdf

 

– «تجربه­ی تحزب در ایران»، روزنامه­ی «نشاط»، مورخ ۱۵، ۱۹، ۳۱ فرودین و ۵، ۹، ۱۴، ۱۶، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۸)؛

– گزارش جلسه­ی پرسش و پاسخ دکتر ابراهیم یزدی در دانش­گاه شهید چمران اهواز، بیست و ششم بهمن ۱۳۸۵؛

– «قدس شریف و صلح خاورمیانه»، روزنامه­ی «عصرآزادگان»، شماره­ی ۷۰، مورخ دوازدهم دى ۱۳۷۸؛

– «یک­ سویه ‏نگرى تاریخى و بى ‏انصافى در حق روشن­فکران»، روزنامه­ی «جامعه»، شماره‏هاى ۸۰ و ۸۱، مورخ یازده و دوازده خرداد ۱۳۷۷؛

– طلوعی، محمود، ۱۳۷۲، «فرهنگ جامع سیاسی»، تهران، قلم.

– معینی آرانی، مصطفی ، ۱۳۷۲، «ساختار اجتماعی لبنان و آثار آن»، تهران، وزارت امور خارجه.

– احمدی، بهزاد، «شیعیان لبنان»، پگاه حوزه، شماره­ی ،۱۱ شهریور ۱۳۸۵٫

– بیگی، مهدی، «قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در لبنان»، چاپ سوم، ۱۳۹۰، تهران، دانش­گاه امام صادق، مولف ۲٫

– «یاران امام خمینی به روایت اسناد ساواک­» (کتاب هفدهم)، آن یار سفر کرده­ (آیت­الله امام موسی صدر)، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، بهار ۱۳۸۰٫

– حجتی کرمانی، علی، ۱۳۶۴، «لبنان به روایت امام موسی صدر و دکتر چمران»، تهران، قلم.

– میرابوالفتح دعوتی، ۱۳۵۱، «مسلمین شیعه در لبنان: فعالیت­ها و مقالاتی از امام موسی صدر»، تهران، امیرکبیر.

– پایگاه اطلاع­رسانی دولت، کُد خبر: ۲۱۴۶۱۸، زمان مخابره: ۱۳۹۱/۲/۱۴.

– محمد حسین افشردی، «ژئوپلتیک قفقاز؛ سیاست جمهوری اسلامی ایران» ­(تهران: سپاه پاسداران، چ اول، ۱۳۸۱).

– محمدرضا مجیدی و دیگران، «غرب آسیا، نظام بینالملل و هم­گرایی منطقهای­» (تهران: پژوهش­گاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، چ اول، ۱۳۸۷).

– احمدی، حسین، «تحولات منطقه­ی ویژه­ی قفقاز­» (تهران: موسسه­ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، چ اول،۱۳۸۵).
– کولایی، الهه، «بازی بزرگ جدید در آسیای مرکزی» ­(تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه، چ اول، ۱۳۸۴).

bahram.rehmani@gmail.com