چهارشنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۷
آخرین اخبار : 

شورش، اعتراض، انقلاب؛ کدام را انتخاب کنیم؟

حمید آصفی – نگام

به قول لنین: ما انقلاب “نمی‌کنیم”، بلکه انقلاب “می‌شود”! و بهتر از آن، به گفته‌ی آلن بدیو: انقلاب یک “رخداد” است، درست مثل عشق. و بسیار مسخره است که من بگویم: من تا سال آینده عاشق نخواهم شد، چون صلاح نیست!! سال آینده در پائیز عاشق خواهم شد!

ایرانی آزاد و با قوانین برابری قانونی زنان و مردان، و سکولاریسم.

آیا در جامعه ایران شرایط انقلابی فراهم شده است، و تنها عامل عینیِ مفقود، یک آلترناتیو است؟ به نظر می‌آید که، شرایط ایران در آستانه یک انقلاب نیست. و از طرفی اصلاح‌طلبان، تحول‌طلبان، مدافعان اصلاحات ساختاری، و تمام نحله‌هایی که می‌گویند: ما همه چیز هستیم، الّا این که برانداز نیستیم، تنها باعث جا ماندگیِ ما می‌شود! زیرا، هیچ استراتژی و مشی سیاسی فیکس و فریز شده و در انتزاع، قادر به تأثیرگذاری بر جامعه نیست، و شرایط انقلابی سال ۱۳۵۷، نیروهای ملی مدافع مشی مسالمت‌ آمیز و پارلمان‌ تریست را هم وادار به تغییر استراتژی کرد و انقلابی شدند!

مرگ بر جمهوری اسلامی ـ مرگ بر اصلاح طلبان اسلامی ـ تنها دشمن حقیقی مردم ایران و کشور ایران جمهوری اسلامی است. زنده باد آزادی و برابری برای زنان و مردان ایرانی ـ آزادی و سکولاریسم برای ایران.

هر جریان سیاسی می بایستی استراتژی خود را براساس “وضعیت” سیاسی اجتماعی، تعادل و معادله قوای اجتماعی، و روحیه و آگاهی مردم، تعیین کند، و نمی‌تواند بگوید که من از براندازی خوشم می آید یا نه، اصلاحات را دوست دارم، و صلاح این است، و نه براندازی. روندهای اجتماعی و شرایط موجود واقعاً کار خودش را می‌کند، و هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند شرایط را دور بزند، و آن را تابع استراتژی خود کند! عشق که آمد، باید عاشقی کنی، راه دیگری نیست!

مرگ بر سپاهی و بسیجی و چماقداران و جنایتکاران رژیم اسلامی. بسیجی و سپاهی دشمنان ایران. دشمن ما همینجاست، دروغ میگن اسرائیل و آمریکاست.

مشکلات جامعه ما تاکنون اثبات نموده است که، اساساً با خط‌ مشی اصلاح‌طلبیِ حکومت‌ محور، هیچ اموری از مسائل ملی، اصلاح‌پذیر نیست، و حاکمیت هم تا این لحظه نشان داده که اهل این راه نیست، بلکه بدتر از آن، مشکلات اقتصادی و ابَر بحران‌های جامعه ایران، به حدی جدی و خطرناک شده، که حتی اگر مصدق، لنین و … را هم حاکم کنیم، هیچ کاری نمی‌توانند بکنند، زیرا باید کل سیستم از همه لحاظ تغییر کند.

امروز دیگر بحث صلاحیت سیاستمداران مطرح نیست، ساختار فاسد و ناکار آمد شده، مافیایی و بحران‌ زده و غیر مشروع و ناتوان از نظر مالی و گذر توسعه شده است، و باید کل بازی را ری استارت کرد! پس جریانات سیاسی نمی‌توانند دنبال انتخاب دلخواهانه استراتژی باشند. استراتژی باید زاده‌ی شرایط عینی باشد، و نه به خواست فکری_عاطفی جریانات سیاسی. چون ایران ما در شرایط عادی نیست، تا ما بتوانیم استراتژی‌های گوناگونی اتخاذ کنیم، و مشق سیاسی نمائیم! در یک جامعه بحرانی، ما استراتژی را “انتخاب” نمی‌کنیم، بلکه باید استراتژی ملی درست را “بیابیم”.